دل نوشته هایی در سوگ سید الساجدین عليهالسلام
گوهر بقيع
مولاى من! آسوده بخواب؛ آرام در كنار جدّ غريبت جاى گير! مولاى من! شهادت تو هر چند بر آسمانيان و زمينيان ناگوار است و تشييع غريبانه پيكر فرسوده از عبادت تو هر چند دلها را سخت مىفشارد؛ ولى كيست كه نداند عروج تو، پايانى است بر اشكهاى هميشه جارىات و مرهمى است بر داغ دل سوختهات كه سى سال در سوز و گداز بود.
مولاى من! آسوده بخواب كه مىدانم اكنون در حلقه عاشوراييانى... .
مويه كبوتران مدينه
مدينه داغدار است. بوى غربت و مظلوميت، كوچه كوچه شهر را در برگرفته و آسمان، غمبارتر از هميشه، به بقيع مىنگرد. خشت خشت خانههاى كوچه بنىهاشم، ناله الوداع سر دادهاند و كبوتران مدينه، مويه جدايى آغاز كردهاند، خاطرات سالهاى نه چندان دور، تازه شده است؛ خاطرات تشييع شبانه گل ياس رسول و تدفين غريبانهاش، خاطرات جسارتهاى بىشمار شيطان بر پيكر بىجان حسن عليهالسلام و تشييع جگرسوزش، خاطرات وداع كاروان كربلا با مدينه در سفرى بىبازگشت... .
اكنون، آخرين يادگار حسين و بزرگترين حماسهسراى كربلا، غريبانه و مظلومانه به سوى بقيع تشييع مىشود و از «زينت عبادت كنندگان» فقط خاطرات جانسوز و مناجاتهاى آسمانىاش بر جاى مىمانَد...