گلو درد

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. چند بار گلو درد داشته‌اید و نزد پزشک نرفته‌اید.
۲. با گلو درد چرکی یا مونونوکلئوز عفونی تماس داشته‌اید یا این بیماری‌ها شایع هستند.
۳. سابقهٔ تب روماتیسمی وجود دارد.
۴. دانه‌های قرمز شن مانند روی تنه دیده می‌شود.
۵. تب بالاتر از ۳۸ درجه سانتی‌گراد، اشکال در بلع، تورم غدد لنفاوی گردن، یا لکه‌های سفید روی لوزه‌ها یا در جای آنها وجود دارد.
 
 

ادامه نوشته

گم‌گشتگی

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

هرگونه احساس گم‌گشتگی را باید به پزشک اطلاع داد. 
 

 

ادامه نوشته

گل‌‌مژه

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. گل‌مژه بیش از یک هفته طول کشیده است.
۲. گل‌مژه با تاری دید همراه است.
۳. برآمدگی سختی (شالازیون) بر پلک ایجاد شده است.
 
 

 

ادامه نوشته

گوش درد

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

گوش درد بیش از یک هفته طول کشیده است. 
 

 

ادامه نوشته

گشاد شدن مردمک چشم

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. یک مردمک گشادتر از مردمک دیگر است.
۲. هر دو مردمک بیش از ۲۴ ساعت گشاد مانده‌‌اند.
 
 

ادامه نوشته

گزگز

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. گزگز با نشستن، سرفه‌کردن، یا عطسه‌کردن تشدید می‌شود.
۲. هر گزگز بی‌دلیل که تمام یک طرف بدن را گرفتار کند یا با ضعف ماهیچه‌ای همراه باشد باید فوراً تحت درمان قرار گیرد.
 
 

 

ادامه نوشته

گرفتگی صدا

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. گرفتگی صدا بیش از دو هفته طول کشیده است.
۲. گرفتگی صدا بدون وجود سرما‌خوردگی، آلرژی یا آسیب روی داده است.
۳. همراه با گرفتگی صدا، برجستگی یا ورم کردگی در گردن، درد به هنگام حرف زدن یا ترشح سبز فام از بینی وجود دارد. 
 

 

ادامه نوشته

گرفتگی ماهیچه

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. درد و خشک‌شدن ماهیچه ظرف سه روز خوب نمی‌شود.
۲. اگر گرفتگی پشت یا گردن همراه با گزگز، کرختی، یا ضعف است، فوراً نزد پزشک بروید.
 
 

 

ادامه نوشته

گرفتگی بینی

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. درمان خانگی رفع گرفتگی بینی بعد از پنج روز مؤثر نبوده است.
۲. همه ساله در فصل خاصی دچار گرفتگی بینی می‌شوید.
۳. تب و درد صورت هم وجود دارد.
۴. ترشحات مخاط بینی غلیظ و زرد یا سبز است.
۵. گرفتگی بینی مانع خواب شده یا باعث خروپف می‌شود.
 
 

 

ادامه نوشته

گرفتاری‌های سینوس

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. درد سینوس بعد از شیرجه رفتن به درون آب شروع شده است.
۲. تب بیش از ۳۸ درجه سانتی‌گراد و سرفه هم وجود دارد.
۳. بیش از یک یا دو روز سر درد شدید وجود دارد.
۴. پلک‌ها متورم شده و تورم در کنار بینی ادامه دارد.
۵. ترشحات بینی سبزرنگ یا زردرنگ است.
۶. اختلال بینائی مثل تاری دید یا دوبینی وجود دارد.
۷. درد سینوس بعد از سه تا پنج روز استفاده از داروهای ضداحتقان خوراکی از بین نرفته است. 
 

 

ادامه نوشته

گرفتاری‌های لثه

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. خونریزی لثه و تورم، پف‌کردگی، یا زخم آن یا بوی بد دهان وجود دارد.
۲. لثه زیر دندان‌های مصنوعی زخم شده است.
 
 

 

ادامه نوشته

گرفتاری‌های زبان

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. زخمی در کنار زبان پیدا شود.
۲. تغییر رنگ یا باردار شدن زبان - مخصوصاً اگر سفید، دلمه‌ای، یا رشته‌ای باشد - که با مسواک زدن معمولی از بین نرود.
 
 

 

ادامه نوشته

گاز گرفتن گونه و زبان

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. هنگام جویدن یا صحبت کردن زیاد گونه یا زبانتان را گاز می‌گیرید.
۲. خونریزی گازگرفتن گونه یا زبان بعد از ده دقیقه بند نمی‌آید.
 
 

ادامه نوشته

گرفتاری‌های آرواره

چه وقت به پزشک مراجعه کنیم:

۱. آرواره درد می‌کند، مخصوصاً در هنگام صحبت کردن، خمیازه کشیدن یا جویدن.
۲. دهان بیش از ۵ سانتی‌متر باز نمی‌شود.
۳. گردن، شانه‌ها، یا گوش‌ها نیز درد می‌کنند.
 


 

ادامه نوشته

معجزات على بن موسى الرضا(ع ) بعد از شهادت

شفاى امراض  
حاج احمد تبريزى قالى فروش (كه در سراى محمديه حجره تجارت دارد زنى به نام خديجه فرزند مشهدى يوسف تبريزى خامنه اى كه از امراض ‍ مهلكه شفا يافت نقل فرمود:
يكسال از ازدواج ما گذشته بود كه خانمم دچار مرض شديدى گرديد هر چند اطباء در معالجه او كوشيدند اثرى از بهبودى ظاهر نشد. بلكه ماه به ماه و سال بسال شدت مى گرفت تا هفت هشت سال قبل (14 شوال 1350) كه گرفتار مرض حمله شد پس اطباء در مقام علاج آن برآمدند باز بهبودى پيدا نشد بلكه شدت يافت .
تا چند روز قبل از شفاء بنحوى مرض حمله او را گرفت كه در شبانه روزى دو ساعت بيشتر بحال نبود و بقيه ساعات دچار حمله بود و از اين جهت بقسمى قواى او به تحليل رفته بود كه قدرت برخواستن نداشت مگر با كمك ديگرى و من از صحت او بكلى ماءيوس بودم .
لكن چون در اين روزها شنيدم حضرت على ابن موسى الرضا (ع ) باب مرحمت خاصه خود را بروى دردمندان باز فرموده و چند نفر دردمند را شفا داده به طمع افتادم و اين زن را بهمراهى دو زن از خويشان بتوسط دُرشكه بحرم فرستادم كه تا صبح بمانند شايد نظر مرحمتى بشود و خودم براى پرستارى اطفال در خانه بودم و اطفال به جهت نبودن مادر بى تابى مى كردند.
حتى وقتى كه غذا براى ايشان آوردم گريه مى كردند كه ما غذا نمى خوريم بلكه مادر خودمان را مى خواهيم . بالاخره خودم نيز غذا نخوردم يك دختر را بهر قسمى بود خوابانيدم ولى پسربچه ام آرام نمى گرفت لذا او را دربرگرفته خواستم با او بخوابم كه ناگاه شنيدم در خانه را بشدت مى كوبند.
خيال كردم زوجه ام طاقت نياورده است كه در حرم بماند و آمده است . دل تنگ شدم كه عجب مال قلبى است مى گويند مال قلب بصاحبش ‍ برمى گردد. پس آمدم و در را باز كردم ديدم حاج ابراهيم قالى فروش و چند نفر از خدام حرم پاى برهنه آمده اند و مى گويند بيا خودت زوجه ات را از حرم بياور كه حضرت رضا (ع ) او را شفا داده است . من باور نكردم ، آنها قسم ياد كردند كه شفا يافته لذا لباس پوشيده با آنها مشرف شدم و زوجه ام را سلامت يافتم . و آن وقت تقريبا چهار ساعت از شب گذشته بود و نيم ساعت يا سه ربع ساعت بيشتر زوجه ام در حرم شريف نبوده پس با نهايت شادى برگشتم و اطفال از ديدن مادر خوشحال شدند.
اما كيفيت شفاى او، خودش گفته است :
وقتى كه مرا بحرم مطهر بردند و به مسجد زنانه رسانيدند فورا مرض حمله مرا گرفت و بيهوش شدم ، چون بحال آمدم زنهائى كه در آنجا بودند گفتند ما از اين حال تو مى ترسيم لذا مرا نزديك ضريح مطهر پشت سر مقدس ‍ آوردند و من چارقد خود را بضريح بسته و با دل شكسته بزبان تركى عرض ‍ كردم :
آقا مى دانى براى چه حاجت آمده ام اگر مرا شفا ندهى به منزل نمى روم بلكه سر به بيابان مى گذارم پس بى حال شدم در آن عالم بيحالى سيد بزرگوارى را ديدم كه عمامه سبز برسر داشت گمان كردم كه از خُدّام است .
به تركى به من فرمود: (بوردان دور نيه اتورموسان بردا بالالارون ايوده اغلولار) چرا اينجا نشسته اى بچه هاى تو در خانه گريه مى كنند.
به زبان تركى عرض كردم آقا: از اينجا نمى روم چرا كه آمده ام شفا بگيرم اگر شفا ندهيد سر به بيابان مى گذارم .
فرمود: (گِت گِنه بالالارون اوده اغلولار) برو بخانه كه بچه ها گريه مى كنند! عرض كردم ناخوشم . فرمود: (ناخوش ديرسن ) يعنى مريض نيستى .
تا اين فرمايش را فرمود، فهميدم كه هيچ دردى ندارم . آنوقت خيال كردم كه آن شخص امام (ع ) است . عرض كردم مى خواهم به شهر خود نزد مادر و برادرم بروم و خرجى راه ندارم خجالت مى كشم بشوهر خود بگويم خرجى به من بدهد يا مرا ببرد.
آنحضرت به زبان تركى فرمود: بگير نصف اين را بمتولى بده و هزار تومان بگير براى دنياى خود و نصف ديگر را ذخيره آخرت خود كن اين را فرمود و چيزى در دست راست من نهاد و من انگشتهاى خود را محكم روى آن نهاده و بحال آمدم و هيچ درد، در خود نديدم و آنچيز شك ندارم كه ميان دست من بود.
پس از شوق برخاستم خواهرم و آن زن ديگر كه با من بودند تا فهميدند كه امام مرا شفا داده فرياد كردند كه مريض ما شفا داده شد مردم بر سر من هجوم آوردند و لباسهاى مرا بعنوان تبرك پاره پاره كردند.
در اين بين نفهميدم كه آيا دستم باز شد و آن چيز مفقود شد يا كسى از دستم برد شوهرش گفته است چند مرتبه مرا در آن شب و روزش فرستاد كه شايد آن مرحمتى پيدا شود افسوس كه پيدا نشد.

اى خاك طوس چشم مرا توتيا توئى
مائيم دردمند و سراسر دوا توئى
دارى دم مَسيح تو اى خاك مشك بيز
يا نكهت بهشت كه دارالشفا توئى
اى خاك طوس درد دلم را توئى علاج
بر دردها طبيب و به غمها دوا توئى
اى ارض طوس خاك تو گوگرد احمر است
قلب وجود ما همه را كيميا توئى
اى خاك طوس رُتبه ات اين بس كه از شرف
مَهد اَمان و مشهد پاك رضا توئى
اى خاك طوس چون تو مقام رضا شدى
برتر هزار پايه زعرش علا توئى
شاهنشهى كه سِلسِله انبياء تمام
گوينده اش اى فِداى تو چون مقتدا توئى
اى كشتى نَجات ندانم تو را صفات
دانم به بحر علم خدا، ناخدا توئى
فريادرس بهر غم و كافى بهر اَلَم
حِصْن حصين عالم و كهف الورى توئى
والشمس آيتى بود از روى اَنورت
توضيحش آنكه تَرجمه والضحى توئى
اين مى كشد مرا كه بدين شوكت و جلال
در ارض طوس بيكس و بى آشنا توئى
واين مى كشد مرا كه بصد رنج و صد بلا
در دست خَصم كشته زهر جفا توئى
سوزم براى بى كسيت يا غريبيت
يا بى طبيبيت كه بغم مبتلا توئى
ادامه نوشته

داستانهايى از زمين كربلا

امام حسن عسگرى عليه السلام و زوّار كربلا و خراسان

 

روايت شده كه روزى دو نفر از محّبان ، يكى از زيارت خراسان و ديگرى از زيارت كربلا به شهر سرمن راى (سامرّا) وارد مى شدند پس احوالات را به خدمت امام حسن عسگرى عليه السلام معروض داشتند آن حضرت ، آن دو را پيشواز كردند، امّا در وقت مراجعت آن حضرت پياده تشريف مى آوردند، يكى از اصحاب عرض كرد:
يابن رسول اللّه اسب سوارى موجود است چرا سوار نمى شويد، فرمودند: به خود گوارا نمى بينم كه دوستان و محبّان ما پياده باشند و من سوار شوم ، پس با همان حال با آن دو نفر به خانه ايشان تشريف آوردند.
آن حضرت به ايشان نظر مبارك مى كرد و مى گريست به حدّى كه عرض ‍ كردند: يابن رسول اللّه سبب گريه شما چيست ؟
فرمودند: سبب گريه من اين دو نفر زائر هستند، وقتى به زائر خراسان نظر ميكنم جدّم امام رضا عليه السلام به خاطرم مى آيد كه در ولايت غريب ، بى كس و تنها به او زهر دادند و جگر مباركش را پاره پاره نمودند و احدى نبود تا او را يارى و دلدارى نمايد.
و وقتى به اين زائر مى نگرم به خاطرم ميرسد كه جدّم سيّدالشهداء(ع ) كه در روز عاشورا با لب تشنه و جگر سوخته و بى كس و تنها در ميان اهل ظلم و جفا با بدن پاره پاره بر روى خاك و ريگهاى كربلا افتاده بود و درميان اهل ظلم كسى نبود كه يارى اش كند پس هر كس كه يارى و اعانت زوّار ما را كند گويا ما را اعانت و يارى كرده است . 
 

ادامه نوشته

قصص التوابين

جوان معصيت كار

در كتاب هماى سعادت داستانى توجه مرا جلب كرد كه نجيب الدين (كه از علماى بزرگ زمان خودش بوده است ) نقل مى فرمود: يك شب در قبرستان بودم . ديدم چهار نفر بطرف قبرستان مى آيند و يك جنازه اى روى دوششان است . من جلو رفته و از آوردن جنازه در آن وقت شب اعتراض كردم و گفتم اين عمل شمابه من اينطور مى رساند كه شما انسانى را كشته ايد و نيمه شب قصد دفن آن جنازه را داريد كه كسى از راز و اسرارتان سر در نياورد.
گفتند: اى مرد خيال بد نكن زيرا مادرش با ماست . ديدم پيرزنى جلوآمد. من گفتم اى مادر چرا نيمه شب جوانت را بقبرستان آورده اى ؟
گفت : چون جوان من معصيت كار بوده خودش چند وصيت كرده ، اول : چون من از دنيا رفتم طنابى بگردنم بينداز و مرا در خانه بكش و بگو خدايا اين همان بنده گريزپا و معصيتكارى است كه بدست سلطان اجل گرفتار شده او را بسته و نزد تو آوردم باو رحم كن . دوم : جنازه ام را شبانه دفن كن كه كسى بدن مرا نبيند و از جنايات من ياد كند و معذب شوم . سوم : اينكه بدنم را خودت دفن كن و لحد بگذار كه خداوند موهاى سفيد تو را ببيند و بمن عنايتى فرمايد و مرا بيامرزد، درست است كه من توبه كرده ام و از كرده هايم پشيمانم ولى تو اين وصيتهاى مرا انجام بده .
وقتى كه جوانم از دنيا رفت ريسمانى بگردنش بستم و او را كشيدم ناگهان صدائى بلند شد و گفت : اَلا اِنَّ اَوْلِياء اللّه هُمُ الْفائِزُون بابنده گنه كار ما اينطور رفتار نكن ما خود مى دانيم با او چه كنيم .
خوشحال شدم (كه توبه او پذيرفته شده ) و او را بطرف قبرستان آوردم .
من از پيرزن خواهش كردم كه دفن پسرش را به من واگذار كند. او هم اجازه داد بدن را در قبر گذاشتم همينكه خواستم لحد را بچينم آيه اى را شنيدم كه بگوشم رسيد الا ان اولياء اللّه هم الفائزون از اين داستان اينطور نتيجه ميگيريم كه توبه شخص ‍ گنه كار مورد قبول واقع شده و خدا دوست ندارد بنده گنه كارش كه توبه كرده مورد اهانت قرار گيرد.

يا رب به درگاهت كنون
با چشم گريان آمدم
با ناله و شور و نوا
با آه و افغان آمدم
كردم بسى جرم و گنه
تا اينكه گشتم روسيه
بر درگهت اى پادشه
اينك پشيمان آمدم
دل از خطاها پر ملال
روئى ندارم از سؤ ال
مانند مرغ بسته بال
افتان و خيزان آمدم
رويم به روى خاك بين
با ديده نمناك آمدم
اى مالك املاك بين
با قلب سوزان آمدم

ادامه نوشته

داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام

حل مشكلات به واسطه زيارت عاشورا

عالم جليل القدر و متقى مرحوم آيت اللّه نجفى قوچانى رحمه الله از طلاب برجسته خراسانى بود و در ضمن ياد داشتهاى خاطراتش در اصفهان كه به مدت چهار سال از سال 1314 ه‍ ق الى 1318 تداوم داشت مى نويسد:
وقتى به شهر اصفهان آمدم ، شبى در خواب چهره مرگ را به صورت يك حيوان در ابعاد يك ((
گوسفند))
ديدم عمرش بالغ بر يك سال بوده و به دنبال او سه و يا چهار عدد از بچه هاى كوچكش در هوا در حال سير و حركت بودند، در اثناى حركتشان از روى منزل ما در قوچان گذشتند و يكى از گوسفندان بر روى منزل ما از حركت باز ايستاد.
براى پدرم نوشتم : نامه اى برايم ارسال كند و احوال خود را در آن شرح دهد؛ زيرا نگران او بودم پس از ارسال نامه ، از پدر نامه اى دريافتم در آن گفته بود همسرش فوت نموده .
و نيز مى نويسد: قبل از ده سال مبلغ دوازده تومان براى اداى مخارج زيارت به عتبات مقدس قرض كرده بود
ولى به دليل ((ربا))
بدهى او به هشتاد تومان رسيده بود، و همه دارايى پدرم به اين مقدار نمى رسيد، من تصميم گرفتم زيارت عاشورا را به مدت چهل روز بر بام مسجد سلطان صفوى بخوانم و سه حاجت را طلب كردم :
اول : اداى بدهى پدرم
دوم : طلب آمرزش
سوم : افزون شدن علم و اجتهاد
قبل از ظهر شروع به خواندن مى نمودم و قبل از زوال ظهر آن را تمام مى نمودم ، خواندن آن دو ساعت به طول مى انجاميد پس از اتمام چهل روز و تقريباً بعد از يك ماه پدرم به من نوشت : امام موسى بن جعفر عليه السلام قرض مرا ادا كرد، به او نوشتم : خير، امام حسين عليه السلام آن را ادا كرد، و همگى آنها يك نور واحدند.
وقتى سرعت تأ ثير زيارت را در بر آورده شدن حاجتها در مسايل دشوار ديدم و قلباً از تأ ثير گذارى آن در برآورده شدن حاجتها اطمينان يافتم ، عزم خود را جزم كردم تا آن را در روزهاى ماه محرم الحرام و ماه صفر براى حاجت مهمترى به مدت چهل روز بخوانم ، لذا با تلاش و كوشش بسيار و با احتياط كامل بر بام مسجد سلطان مى رفتم ؛ و رو به قبله و زير آسمان بودن را مراعات مى كردم ، بعد از سپرى شدن روزها، و ختم چهل روز، در خواب بشارت دهنده اى را ديدم كه مى گفت : به مراد خود رسيدى . و در صبحگاه در قلبم شور خاصى پديدار گشت ، و اين چند بيت را سرودم :

زمان قبض گذشت ، انبساط جلوه گر آمد
درخت صبر قوى گشت ، باز بر ثمر آمد
چو كوه شو، سر تسليم بيش و راضى شو
به لطمه شب و روز فلك كه ماه بر آمد

 

ادامه نوشته