میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

معصوم اول پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم
نام : محمد، احمد (صلى الله عليه و آله و سلم ).
لقب معروف : رسول الله ، خاتم پيامبران .
كنيه : ابولقاسم .
پدر و مادر: عبدالله و آمنه .
وقت و محل تولد: طلوع فجر روز جمعه 17 ربيع الاول سال 571 ميلادى ((چهل سال قبل از بعثت )) در مكه .
مرگ پدر و مادر و جد: بعد از مرگ پدر به دنيا آمد در 5 يا 6 سالگى مادرش و در سن 8 سالگى جدش عبدالمطلب را از دست داد.
دوران نبوت : 23 سال ، از چهل سالگى تا 63 سالگى 13 سال در مكه و 10 سال در مدينه .
وقت و محل رحلت و مرقد شريف : روز دوشنبه 28 ماه صفر سال 11 هجرت در مدينه در سن 63 سالگى رحلت و بنا به روايتى مسموم و شهيد و مرقد شريفش در مدينه كنار مسجدالنبى .
او محمود و من محمد هستم
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
من شبيه ترين مردم به حضرت ابراهيم (عليه السلام ) هستم و حضرت ابراهيم شبيه ترين افراد به آدم (عليه السلام ) در خلق و خلقت بود، حق تعالى مرا از بالاى عرش پر عظمت و جلال خود به ده نام ناميده و صفت مرا بيان كرده و به زبان هر پيامبرى بشارت مرا به قوم خود داده و در تورات و انجيل نام مرا بسيار ياد كرده و نام مرا از نام بزرگوار خود مشتق نمود.
نام او محمود است و نام مرا محمد نام نهاد و مرا در بهترين قرنها و در ميان نيكوترين امت ها ظاهر گردانيد.
در تورات مرا ((احيد)) ناميد زيرا كه به توحيد و يگانه پرستى خدا مبعوث شده ام و جسدهاى امت من بر آتش حرام گرديده است .
در انجيل مرا ((احمد)) ناميد زيرا كه من محمودم در آسمان ، و امت من حمد كنندگانند.
در زبور مرا ((ماحى )) ناميد، زيرا كه به سبب من از زمين عبادت بت ها را محو مى نمايد.
در قرآن مرا ((محمد)) ناميد، زيرا كه در قيامت همه امت ها مرا ستايش خواهند كرد و كسى در قيامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من .
در قيامت مرا ((حاشر)) خواهند ناميد زيرا زمان امت من به حشر متصل است .
و مرا ((موقف )) ناميد، زيرا كه من مردم را نزد خدا به حساب مى دارم .
و نيز مرا ((عاقب )) ناميد زيرا كه من از عقب پيامبران آمده ام و بعد از من پيامبرى نيست .
و من رسول ((رحمت )) و رسول ((توبه )) و رسول ((ملاحم يعنى جنگ ها)) و منم ((مقفى )) كه از قفاى انبياء مبعوث شده ام و منم ((قسم )) يعنى جامع كمالات .
پروردگارم بر من منت گذاشت و گفت اى محمد من هر پيامبرى را به زبان امتش فرستادم و بر اهل يك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سياهى مبعوث كردم .
تو را به ترسى كه بر دل دشمنان تو افكندم يارى دادم و هيچ پيامبر ديگرى را چنين نكردم .
و غنيمت كافران را بر تو حلال گردانيدم و براى احدى قبل از تو حلال نكرده بودم بلكه مى بايست غنيمت هايى را كه مى گفتند بسوزانند.
و به تو و امت تو گنجى از گنج هاى عرش خود كه آن سوره فاتحه الكتاب و آيات سوره بقره است عطا كردم .
و من همه زمين را براى تو و امت تو محل سجده و نماز گردانيدم بر خلاف امت هاى گذشته كه مى بايست نماز را در معبدهاى خود سجده كنند، و خاك زمين را بر تو پاك كننده گردانيديم و ((الله اكبر)) را به امت تو دادم و ياد تو را با ياد خدا مقرون كردم كه هرگاه امت تو مرا به وحدانيت ياد كنند تو را هم به پيامبرى ياد كنند.
((اى محمد خوشا به حال تو و امت تو))
خداوند مرا احمد خوانده چون در آسمانها مرا ستايش مى كنند
گروهى از يهود خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و سئوال كردند كه به چه سبب تو را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و احمد و ابوالقاسم و بشير و نذير و داعى ناميده اند؟
حضرت فرمود: مرا محمد ناميدند، براى آنكه در زمين من ستايش شده ام .
احمد ناميدند، براى آنكه در آسمان مرا ستايش مى كنند.
ابوالقاسم ناميدند، براى آنكه حق تعالى در قيامت بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مى نمايد، پس هركس كافر شده است و ايمان به من نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم مى فرستم و هركس ايمان آورده و به پيامبرى من اقرار نمايد او را داخل بهشت مى گردانم .
بشير ناميد، براى آنكه اطاعت كنندگان را به بهشت بشارت مى دهم .
نذير ناميد، زيرا هركس نافرمانى كند از آتش مى ترسانم .
داعى ناميد، براى اينكه مردم را به دين خدا دعوت مى كنم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در قرآن ده نام دارد
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در قرآن ده نام دارد.
1 - محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ما محمد الا رسول
2، 3 - احمد و رسول
و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد
4 - عبدالله و انه لما قام عبدالله
5 - طه طه - ما انزلنا عليك القرآن لتشقى
6 - يس يس - والقرآن الحكيم
7 - نون ن والقلم و ما يسطرون
8 - مزمل يا ايهاامزمل
9 - مدثر يا ايها المدثر
10 - ذكر قد انزلناالله اليكم ذكرا رسولا
سپس امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ذكر از نامهاى آن حضرت است و مائيم اهل ذكر كه حق تعالى در قرآن ذكر كرده است كه هر چه ندانيد از اهل ذكر سئوال كنيد.
بعضى از علما براى آن حضرت چهارصد نام از قرآن استخراج كرده اند.
نور شريف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام
از ابوذر نقل شده كه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
من و على بن ابى طالب از يك نور آفريده شده ايم و در جانب راست عرض تسبيح خدا مى گفتيم دو هزار سال قبل از آنكه خدا آدم را بيافريند.
چون خداوند آدم (عليه السلام ) را آفريد آن نور را در پشت او جا داد.
چون آدم (عليه السلام ) در بهشت ساكن شد ما در پشت او بوديم .
چون نوح (عليه السلام ) در كشتى سوار شد ما در پشت او بوديم .
چون ابراهيم (عليه السلام ) در آتش انداختند ما در پشت او بوديم .
پيوسته حق تعالى ما را از اصلاب پاكيزه به رحم هاى پاك و مطهر منتقل مى گردانيد تا به سوى عبدالمطلب رسيديم ، پس آن نور به دو نيم كرد و مرا در صلب عبدالله گذاشت و على (عليه السلام ) را در صلب ابوطالب ، به من پيامبرى و بركت داد، به على (عليه السلام ) فصاحت و شجاعت .
براى ما دو نام از نام هاى مقدس خود مشتق نمود، پس خداوند صاحب عرش محمود است و من محمد و خداوند بزرگوار اعلى است و برادرم على است ، پس مرا براى رسالت و پيامبرى ستود و على (عليه السلام ) را براى وصايت و امامت و حكم حق در ميان مردم .
حادثه بزرگ جامه آغشته به خون حضرت يحيى (ع) و تولد پدر پيامبر (ص)
هنگاميكه عبدالله پدر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مكه ديده به جهان گشود همه كشيشان يهود كه در شام بودند اطلاع يافتند، به اين ترتيب كه :
در نزد آنها جامه پشمى سفيد رنگى بود كه به خون حضرت يحيى (عليه السلام ) آغشته بود و آنها در كتابهاى دينى خود خوانده بودند كه هرگاه آن جامه را به رنگ سفيد يافتند و ديدند كه از آن قطره هاى خون مى چكد بدانند كه در همان ساعت پدر حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) متولد شده است .
آنها همين موضوع را در آن جامه ديدند، همه آنها به مكه مسافرت نمودند و تصميم داشتند كه با نيرنگ به عبدالله آسيب برسانند، خداوند عبدالله را از گزند آنها حفظ كرد و آنها به هدف شوم خود دست نيافتند.
آنها در مكه از هركس در مورد عبدالله سئوال مى كردند جواب مى شنيدند كه عبدالله نورى است كه در خاندان قريش مى درخشد.
دويست زن بر اثر محروم شدن به همسرى با عبدالله از حسرت مردند
نوشته اند: روزى عبدالله در مكه به شكار رفت در آن مكان 90 نفر از كشيشان يهود كه به شمشيرهاى زهر آلود مسلح بودند به سوى او رفتند تا او را غافلگير كرده و بكشند.
وهب پدر حضرت آمنه ((مادر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ))) صاحب آن شكارگاه بود در آنجا حضور داشت وقتى كشيشان را در آنجا ديد دريافت كه در كمين عبدالله هستند تا به او آسيب برسانند با اينكه تنها بود براى كمك به سوى عبدالله شتافت .
وهب مى گويد: نزديك عبدالله رفتم ناگاه مردانى را كه شباهت به مردان دنيا نداشتند و سوار بر اسب هاى شهاب بودند ديدم كه بر آنها حمله كردند و آنها را سركوب نمودند و عبدالله را از گزند آنها نجات دادند.
هنگامى كه وهب اين منظره زيبا را ديد شيفته مقام عبدالله شد و گفت : براى دخترم آمنه همسرى مناسبتر و شايسته تر از عبدالله نيست ، با توجه كه اشراف و ثروتمندان قريش از آمنه خواستگارى كرده بودند ولى آمنه آنها را نمى پذيرفت و به پدر مى گفت هنوز وقت ازدواج من نرسيده است .
وهب به خانه بازگشت و جريان مقام با شكوه عبدالله را براى همسرش تعريف كرد و افزود كه عبدالله زيباترين مردان قريش است و داراى نسب شايسته اى است و من براى دخترم شوهرى را غير از او نمى پسندم نزد او برو و آمادگى دخترم را براى همسرى با او اعلام كن .
مادر آمنه (عليه السلام ) به حضور عبدالمطلب ((پدر عبدالله )) آمد و عرض كرد: دخترى دارم ، آماده ايم كه او را همسر عبدالله نمائيم .
عبدالمطلب گفت : هيچ دخترى براى پسرم عبدالله پيشنهاد نشده كه مناسب تر و شايسته تر از آمنه باشد.
آنگاه عبدالله با آمنه (عليه السلام ) ازدواج كرد وقتى زنهاى قريش از جريان آگاه شدند از حسرت اينكه اين افتخار نصيب آنها نشده بيمار گشتند.
گفته اند شب زفاف آمنه (عليه السلام ) دويست زن از طايفه هاى گوناگون بر اثر محروم شدن از افتخار همسرى با عبدالله مردند ((والله اعلم )).
خبرهاى ولادت را بخوانيد
صبح همان روزى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) متولد شد هربتى كه در هر جاى عالم بود سرنگون شد و پادشاه عجم لرزيد و چهارده كنگره آن افتاد و درياچه ساوه كه آن را مى پرستيدند فرو رفت و خشك شد، ((همان كه نمك شده و نزد كاشان است )) و وادى سماوه كه سالها بود كسى در آن آب نديده بود آب در آن جارى شد و آتشكده فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود خاموش نشده بود خاموش شد و طاق كسرى از وسط شكست و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد تا به مشرق رسيد و تخت هر پادشاهى در آن روز سرنگون شده بود و همه پادشاهان در آن روز لال و گنگ بودند و نمى توانستند سخن بگويند و سحر ساحران باطل شد و قريش در ميان عرب بزرگ شد، و به آنها آل الله مى گفتند زيرا كه در خانه خدا بودند.
آمنه (عليه السلام ) مادر آن حضرت فرمود: والله چون پسرم بر زمين قرار گرفت دستها را بر زمين گذاشت و سر به سوى آسمان بلند كرد، پس از او نورى ساطع كه همه چيز را روشن كرد و ميان آن روشنائى صدائى شنيدم كه گوينده اى مى گفت : تو بهترين مردم را زائيدى ، پس او را محمد نام گذار، و چون شب شد اين ندا از آسمان رسيد كه :
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا
در آن شب دنيا روشن شد و هر سنگ و كلوخ و درختى خنديد و آنچه در آسمانها و زمين بود تسبيح خدا گفتند و شيطان پا به فرار گذاشت و مى گفت : بهترين امتها و مردم و گرامى ترين بندگان و بزرگترين عالميان ، امت محمد است .