خدایا قاتلان امیرالمومنین را لعنت کن
| خبر دادن على (ع ) از شهادت خود |
| اگر مى دانستم تو قاتل منى تو را نمى كشتم |
يا ابا محمد كم مضى من شهرنا هذا فقال ثلث عشرة يا اميرالمؤ منين : اى ابا محمد چه قدر از اين ماه گذشته است ؟ جواب داد: 13 روز يا اميرالمؤ منين (ع ). على (ع ) رو به جانب امام حسين (ع ) كرد و فرمود: يا ابا عبدالله كم بقى من شهرنا هذا؟ فقال الحسين : سبع عشرة يا اميرالمؤ منين : اى ابا عبدالله چقدر از اين ماه مانده است ؟ امام حسين گفت : 17 روز باقى مانده است يا اميرالمؤ منين . سپس حضرت مضرب بيده على لحيته و هى يومئذ بيضاء فقال و الله ليخضبها بدمها اذا انبعث اشقها سپس دست خود را به ريش خود كه در آن روز سفيد شده بود زد و فرمود: اين ريش با خون سرم رنگين خواهد شد هنگامى كه آن شقى بيايد. و اين شعر را قرائت فرمود:
فقال على و كيف اقتلك و لاذنب لك و لو اعلم انك قاتلى لم اقتلك و لكن هل كانت لك حاضنة يهودية فقالت لك يوما من الايام يا شقيق عاقر ناقة ثمود. على (ع ) فرمود: چگونه ترا بكشم در حالى كه جرمى ندارى و اگر چنان چه هم مى دانستم كه قاتل من هستى تو را نمى كشتم لكن بگو ببينم آيا از يهودان ، زنى خاضنه نزد تو بود و روزى از روزها تو را (اى برادر كشنده شتر) خطاب نمود؟ در اين جا ابن ملجم عرض كرد: آرى چنين بود. على (ع ) بعد از اين ، سخنى نگفت و بر مركب خويش سوار شده و به طرف منزل خود رفت . |
| خبر دادن على (ع ) از شهادت خود |
على (ع ) در آن هنگام فرمود: چه موضوعى باعث شده كه بدبخت ترين اين امت بيايد و اراده شوم خود را عملى سازد. سوگند به كسى كه جانم در تصرف اوست به زودى محاسنم را از خون سرم رنگين خواهند كرد. ابن ملجم چون از بيعت آسوده شد، برگشت . حضرت امير(ع ) به اين شعر مترنم شده فرمود:
|
| بيچارگى ابن ملجم |
گفت : آرى . باز هم همين پرسش را كرد و همان پاسخ را شنيد، آن گاه به غزوان فرمود: اسب اشقرى را به او بده . چون ابن ملجم سوار بر آن شد و دهانه اش را به دست گرفت ، حضرت اين شعر را خواند... يعنى من مى خواهم كه به او عطا و بخشش كنم و او عزم كشتن مرا دارد، با اين تفاوت در مرام و مسلك هيچ كس او را معذور و بى گناه نخواهد شناخت . او گفت : زمانى كه ابن ملجم با شمشير بر فرق على (ع ) زد، او را دستگير نموده حضور حضرت امير(ع ) آوردند حضرت به او توجه كرده فرمود: سوگند به خدا آن همه احسان هايى را كه نسبت به تو انجام مى دادم با توجه به اين بود كه مى دانستم كشنده منى و با تو اين گونه معامله مى كردم تا موقعيت خود و بيچارگى تو را در پيشگاه خدا ثابت نمايم .(198) |
| قاتل من ، شخصى بى نسب و نام |
يارانش به آن حضرت عرض كردند:((زبير، يكه سوار قريش است و قهرمان جنگ مى باشد، و تو دلاورى او را به خوبى مى دانى ، پس چرا بدون شمشير و زره و سپر و نيزه ، به سوى ميدان رفتى ؟! در حالى كه زبير خود را غرق اسلحه نموده بود)). امام على (ع ) در پاسخ او فرمود: ((او قاتل من نيست ، بلكه قاتل من ، مردى بى نام و نشان ، و بى ارزش و نكوهيده نسب است ، بى آنكه به ميدان دليران آيد، از روى غافل گيرى ، خواهد كشت (يعنى او تروريست است ))). واى بر او كه بدترين مردم اين جهان است ، دوست دارد كه مادرش در سوگواريش بنشيند، او همانند ((احمر)) پى كننده ناقه حضرت ثمود است ، كه اين دو در يك خط هستند.(199) منظور حضرت ، ابن ملجم ملعون بود، و آن حضرت در اين گفتار خبر از شهادت خود داد. |
| قاتل على (ع ) از يهود |
حضرت به آن ملعون گفت : بنشين و نگاه طولانى به صورت او كرد و او را سوگند داد كه آن چه از تو مى پرسم راست بگو. پس فرمود: آيا تو نبودى در ميان جمعى از كودكان ، در كودكى با ايشان بازى مى كردى و هر گاه تو را از دور مى ديدند مى گفتند: آمد فرزند چراننده سگ ها؟ آن ملعون گفت : بلى . حضرت فرمود: چون به سن جوانى رسيدى از جلوى راهبى گذشتى به تو نگاه تندى كرد و گفت : اى شقى تر از پى كننده ناقه صالح . گفت : بلى چنان بود. باز حضرت فرمود: مادر تو، تو را خبر نداد كه در حيض به تو حامله شده بود؟ چون آن ملعون آن را شنيد اضطرابى در سخنش به هم رسيد و آخر گفت : مادرم مرا چنين خبر داد. پس حضرت فرمود: شنيدم از رسول خدا(ص ) كه كشنده تو شبيه است به يهود بلكه از يهود است .(200)(201) |
| قاتل من هموست ! |
| نظر كنيد به قاتل من |
حضرت اميرالمؤ منين فرمود: لعنت خدا بر عبدالرحمن باد. آن ملعون گفت : يااميرالمؤ منين من تو را دوستم مى دارم . حضرت فرمود: دروغ مى گوئى به خدا سوگند كه مرا دوست نمى دارى ، پس او سه مرتبه قسم خورد بر دوستى آن حضرت ، و حضرت سه مرتبه سوگند ياد كرد كه مرا دوست نمى دارى . آن ملعون گفت : يا اميرالمؤ منين سه مرتبه سوگند ياد كردم كه تو را دوست دارم باور نمى كنى . حضرت فرمود: واى بر تو، حق تعالى ارواح را دو هزار سال پيش از بدن ها خلق كرد، ايشان در هوا ساكن گردانيد، پس آنها كه در عالم ارواح با يكديگر الفت گرفته اند و يكديگر را شناخته اند، در اين عالم با يكديگر موافقت و محبت دارند؛ و آنها كه در آن عالم با يكديگر الفت نداشته اند، در اين عالم با يكديگر الفت ندارند؛ روح من روح تو را نمى شناسد و در عالم ارواح با تو الفت نداشته است . چون آن ملعون پشت كرد، حضرت فرمود: اگر كسى خواهد كه نظر كند به قاتل من ، نظر كند به اين مرد. بعضى از حاضران گفتند: يا اميرالمؤ منين چرا او را نمى كشى ؟ فرمود: بسيار عجيب است مى گوييد كه من كسى را بكشم كه هنوز مرا نكشته است .(203) |
| مرگ در كمين من است |
| قاتل من ، ابن ملجم فاجر و ملعون |
حضرت فرمود: به خدا سوگند كه كشنده من به غير او نخواهد بود.(205) |
| شقى ترين اشقيا |
به روايت ديگر گفتند: يا اميرالمؤ منين چرا از ميان اين منافقان به در نمى روى كه خود را به مدينه حضرت رسول الله (ص ) برسانى و در جوار آن حضرت مدفون شوى ؟ فرمود كه : پيغمبر مرا خبر داده است كه در اين شهر شهيد خواهم شد، و در پشت اين شهر مدفون خواهم گرديد.(206) |
| آگاهى على (ع ) از شهادت خود |
فرمود: سى سال . گفت : بگو سرانجام خواهد مرد يا كشته خواهد شد؟ فرمود: بلكه كشته خواهد شد، و ضربتى بر سر او خواهند زد كه ريش او از خون او خضاب شود، يهودى گفت : به خدا سوگند راست گفتى ، من چنين خوانده ام در كتابى كه موسى املاء كرده است و هارون نوشته است .(207) |
| بدبخت ترين مردم |
به روايت ديگر: دست خود را بر ريش خود كشيد فرمود: چه مانعه شده است شقى ترين اين امت را كه اين ريش را بالاتر آن رنگين كند.(209) |
| خبر دادن از آخرين پليد |
فرمود: بلى . يهودى گفت : بر وصى هر پيغمبرى هفت بليه و امتهان وارد مى شود در حيات پيغمبر، و هفت بليه بعد از وفات آن پيغمبر، تو بگو كه آيا نسبت به تو هم واقع شده است ؟ چون آن حضرت آن بليه ها و امتهان ها را بيان فرمود، اصحاب آن حضرت همه حاضر بودند و همه تصديق نمودند. بعد از آن فرمودند: يكى ديگر از بليه هاى من مانده و نزديك است كه آن بليه بر من وارد شود، پس آن يهودى به گريه آمد، و اصحاب آن حضرت به فغان آمدند و گفتند: يا على ! آن خصلت آخر را بيان فرما؟ حضرت اشاره به ريش مبارك خود نمود فرمود: بليه آخر آن است كه اين ريش از خون اين موضع تر خواهد شد، و اشاره بر سر مبارك خود نمود. چون خضرت اين خبر وحشت آور را فرمود، صداهاى مردم در مسجد به گريه بلند شد، شيون مردم به حدى رسيد كه در كوفه هيچ خانه نماند مگر آنكه اهلش از ترس آن صدا بيرون دويدند. آن يهودى در همان ساعت بر دست آن حضرت مسلمان شد، پيوسته در خدمت آن حضرت بود تا آن كه آن حضرت به درجه شهادت فايز گرديد، و ابن ملجم را گرفتند و به خدمت امام حسن (ع ) آوردند در آن وقت آن يهودى حاضر بود و مردم بر دور امام حسن (ع ) جمع شده بودند، و آن ملعون را در پيش آن حضرت بازداشته بودند، پس آن يهودى به آن حضرت گفت : اى ابومحمد بكش اين لعين را خدا او را بكشد، به درستى كه من خوانده ام در كتابى كه بر حضرت موسى نازل شده است كه اين بدبخت گناهش بزرگتر است از پسر آدم كه برادر خود را كشت ، و از قدار پى كننده ناقه صالح .(210) |
| شكايت از سستى ياوران |
| شناختن قاتل خود |
چون اسامى را خدمت حضرت آوردند و اسامى آنها را خواند همين كه بر اسم اين ملجم رسيد انگشت مبارك را بر آن اسم گذاشت و فرمود خدا تو را بكشد.(212) |
| نزديك شدن امر الهى |
| دادن خبر شهادت |
سوگند به خدا محاسنم از خون سرم رنگين خواهد شد. سوگند به خدا محاسنم به خون سرم رنگين مى شود و چه امرى شقى و بدبخت ترين امت را از انجام كار زشتش باز مى دارد كه نمى آيد محاسن مرا خون آلود بسازد. چه امرى باعث شده كه بدبخت ترين امت نيايد و محاسنم را به خون سرم رنگين سازد. ماه رمضان كه سيد ماه ها و آغاز سال است فرا مى رسد و آسياى سلطنت در آن ماه به چرخ در مى آيد و همه شما با يك طريقه و مرام به حج بيت الله خواهيد رفت و نشانه آن است كه من در ميان شما نمى باشم . |
| بستن پيمان شهادت با خدا |
| خبر على (ع ) از شهادت جويريه |
| خبر دادن از شهادت به دخترش |
ام كلثوم پرسيد: به چه دليل چنين فال بدى مى زنيد و ما را داغدار مى سازيد؟ فرمود: رسول خدا را در خواب ديدم كه گرد و غبار را از چهره من پاك مى كرد و مى فرمود گرفتارى هاى دنيا از تو برداشته شد و تير قضا به هدف مقصود رسيد. نامبرده گويد: سه شبانه روز نگذشته بود كه حادثه ضربت خوردن اميرالمؤ منين (ع ) واقع گرديد. ام كلثوم از اين پيشآمد ناراحت شده داد مى زد و فرياد مى كرد، اميرالمؤ منين (ع ) او را ساكت كرده مى فرمود: دختر من گريه مكن آرام باش هم اكنون پيغمبر خدا را مى بينم با دست به جانب من اشاره مى كند و مى فرمايد: يا على به جانب ما بيا كه آن چه در نزد ماست براى تو بهتر از ماندن در دنيا.(215) |
| خبر از نوحه گرى ها |
| ((رجال صدقوا)) كيانند؟ |
حضرت على (ع ) در پاسخ او، فرمود: اين آيه در شاءن من و عمويم (حمزه ) و پسر عمويم (عبيده بن حارث بن عبدالمطلب ) نازل شده است ، (عبيده ) و (حمزه ) به ترتيب در جنگ بدر و احد به شهادت نايل آمدند و به حضور حق تعالى رسيدند و من كه اكنون باقى هستم در انتظار آن هنگامى مى باشم كه بدبخت ترين مردم از جاى برخيزد و محاسن مرا به خون سرم رنگين كند! و اضافه كرد: اين پيش آمد موافق با پيمانى است كه حبيب من ، ابوالقاسم (ص ) آن را از من تعهد گرفته است .(217) |
| شايعه قتل على (ع ) |
| زيارت امين الله بخوانيد |
|
زيارت معروفه به امين اللَّه است كه در نهايت اعتبار است و در تمام كتب مَزارِيَّة ومصابيح نقل شده است و علامه مجلسى ره فرمود كه آن بهترين زيارات است از جهت متن و سند و بايد كه در جميع روضات مقدّسه بر اين مواظبت نمايند و كيفيّت آن چنان است كه به سندهاى معتبر روايت شده از جابر از امام محمد باقر عليه السلام كه امام زين العابدين عليه السلام به زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام آمد و نزد قبر آن حضرت ايستاد و گريست و گفت : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا
سلام بر تو اى
اءمينَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ
امانتدار خدا در زمين او و حجتش بر بندگان او سلام بر تو اى امير
الْمُؤْمِنينَ اَشْهَدُ اَنَّكَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَعَمِلْتَ بِكِتابِهِ
مؤ منان گواهى دهم كه تو در راه خدا جهاد كردى چنانچه بايد و رفتار كردى به كتاب خدا (قرآن )
وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ حَتّى دَعاكَ اللَّهُ اِلى جِوارِهِ
و پيروى كردى از سنتهاى پيامبرش صلى اللّه عليه و آله تا اينكه خداوند تو را به جوار خويش
فَقَبَضَكَ اِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ وَاَ لْزَمَ اَعْدائَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مالَكَ مِنَ الْحُجَجِ
دعوت فرمود و به اختيار خودش جانت را قبض نمود و ملزم كرد دشمنانت را به حجت و برهان با حجتهاى
الْبالِغَةِ عَلى جَميعِ خَلْقِهِ اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ
رساى ديگرى كه با تو بود بر تمامى خلق خود، خدايا قرار ده نفس مرا آرام به تقديرت
راضِيَةً بِقَضاَّئِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَدُعاَّئِكَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ اَوْلِياَّئِكَ
و خوشنود به قضايت و حريص به ذكر و دعايت و دوستدار برگزيدگان دوستانت
مَحْبُوبَةً فى اَرْضِكَ وَسَماَّئِكَ صابِرَةً عَلى نُزُولِ بَلاَّئِكَ ش اكِرَةً
و محبوب در زمين و آسمانت و شكيبا در مورد نزول بلايت و سپاسگزار
لِفَواضِلِ نَعْماَّئِكَ ذاكِرَةً لِسَوابِغِ آلا ئِكَ مُشْتاقَةً اِلى فَرْحَةِ لِقاَّئِكَ
در برابر نعمتهاى فزونت و متذكر عطاياى فراوانت مشتاق به شاد گشتن ديدارت توشه گير پرهيزكارى
مُتَزَوِّدَةً التَّقْوى لِيَوْمِ جَزاَّئِكَ مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ اَوْلِياَّئِكَ مُفارِقَةً
براى روز پاداشت پيروى كننده روشهاى دوستانت دورى گزيننده
لاَِخْلاقِ اَعْدائِكَ مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيا بِحَمْدِكَ وَثَناَّئِكَ
اخلاق دشمنانت سرگرم از دنيا به ستايش و ثنايت
پس پهلوى روى مبارك خود را برقبر گذاشت وگفت : اَللّهُمَّ اِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ اِلَيْكَ والِهَةٌ
خدايا براستى دلهاى فروتنان درگاهت بسوى تو حيران است
وَسُبُلَ الرّاغِبينَ اِلَيْكَ شارِعَةٌ وَاَعْلامَ الْقاصِدينَ اِلَيْكَ واضِحَةٌ
و راههاى مشتاقان به جانب تو باز است و نشانه هاى قاصدان كويت آشكار و نمايان است
وَاَفْئِدَةَ الْعارِفينَ مِنْكَ فازِعَةٌ وَاَصْواتَ الدّاعينَ اِلَيْكَ صاعِدَةٌ
و قلبهاى عارفان از تو ترسان است و صداهاى خوانندگان بطرف تو صاعد
وَاَبْوابَ الاِْجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ وَدَعْوَةَ مَنْ ناجاكَ مُسْتَجابَةٌ وَتَوْبَةَ مَنْ
و درهاى اجابت برويشان باز است و دعاى آنكس كه با تو راز گويد مستجاب است و توبه آنكس كه
اَنابَ اِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ وَعَبْرَةَ مَنْ بَكى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ وَالاِْغاثَةَ
به درگاه تو بازگردد پذيرفته است و اشك ديده آنكس كه از خوف تو گريد مورد رحم و مهر است و فريادرسى تو
لِمَنِ اسْتَغاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ وَالاِْعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِكَ مَبْذُولَةٌ
براى كسى كه به تو استغاثه كند آماده است و كمك كاريت براى آنكس كه از تو كمك خواهد رايگان است
وَعِداتِكَ لِعِبادِكَ مُنْجَزَةٌ وَزَلَلَ مَنِ اسْتَقالَكَ مُقالَةٌ وَاَعْمالَ
و وعده هايى كه به بندگانت دادى وفايش حتمى است و لغزش كسى كه از تو پوزش طلبد بخشوده است و كارهاى
الْعامِلينَ لَدَيْكَ مَحْفُوظَةٌ وَاَرْزاقَكَ اِلَى الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْكَ نازِلَةٌ
آنانكه براى تو كار كنند در نزد تو محفوظ است و روزيهايى كه به آفريدگانت دهى از نزدت ريزان است
وَعَواَّئِدَ الْمَزيدِ اِلَيْهِمْ واصِلَةٌ وَذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرينَ مَغْفُورَةٌ
و بهره هاى بيشترى هم بسويشان مى رسد و گناه آمرزش خواهان (از تو) آمرزيده است
وَحَواَّئِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّةٌ وَجَواَّئِزَ السّآئِلينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ وَ
و حاجتهاى آفريدگانت نزد تو روا شده است و جايزه هاى سائلان در پيش تو شايان و وافر است و
عَواَّئِدَ الْمَزيدِ مُتَواتِرَةٌ وَمَواَّئِدَ الْمُسْتَطْعِمينَ مُعَدَّةٌ وَمَناهِلَ الظِّماَّءِ
بهره هاى فزون پياپى است و خوانهاى احسان تو براى طعام خواهان آماده است و حوضهاى آب براى تشنگان
مُتْرَعَةٌ اَللّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعاَّئى وَاقْبَلْ ثَناَّئى وَاجْمَعْ بَيْنى وَبَيْنَ
لبريز است خدايا پس دعايم را مستجاب كن و بپذير مدح و ثنايم را و گردآور ميان من
اَوْلِياَّئى بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِىٍّ وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ اِنَّكَ وَلِىُّ
و دوستانم به حق محمد و على و فاطمة و حسن و حسين كه براستى تويى صاحب
نَعْماَّئى وَمُنْتَهى مُناىَ وَغايَةُ رَجائى فى مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ
نعمتهايم و منتهاى آرزويم و سرحد نهايى اميدم و بازگشتگاه و اقامتگاهم
و در كامل الزِّيارة بعد از اين زيارت اين فقرات نيز مسطور است : اَنْتَ اِلهى وَسَيِّدى وَمَوْلاىَ
تويى معبود و آقا و مولاى من
اِغْفِرْ لاَِوْلِياَّئِنا وَكُفَّ عَنّا اَعْداَّئَنا وَاشْغَلْهُمْ عَنْ اَذانا وَاَظْهِرْ كَلِمَةَ
بيامرز دوستان ما را و بازدار از ما دشمنانمان را و سرگرمشان كن از آزار ما و آشكار كن گفتار
الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْيا وَاَدْحِضْ كَلِمَةَ الْباطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلى اِنَّكَ
حق را و آنرا برتر قرار ده و از ميان ببر گفتار باطل را و آنرا پست گردان كه براستى تو
عَلى كُلِّشَى ءٍْ قَديرٌ
بر هرچيز توانايى
پس حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود كه هر كه از شيعيان ما اين زيارت و دعا را نزد قبر اميرالمؤ منين عليه السلام يا نزد قبر يكى از ائمة عليهم السلام بخواند البته حقّ تعالى اين زيارت و دعاء او را در نامه اى از نور بالا برد و مهر حضرت محمد صلى الله عليه و آله را بر آن بزند و چنين محفوظ باشد تا تسليم نمايند به قائم آل محمد عليهم السلام پس استقبال نمايد صاحبش را ببشارت و تحيّت و كرامت انشاء اللَّه تعالى مؤ لّف گويد: كه اين زيارت شريفه هم از زيارات مُطلقه محسوب مى شود و هم از زيارات مخصوصه روز غدير و هم از زيارات جامعه كه در جميع روضات مقدّسه ائمه عليهم السلام خوانده مى شود. |