در دوم فوريه 1990، تعداد كلّي موارد تائيد شده BSE، 9838 مورد از 5656 مركز دامداري گزارش گرديد. تعداد موارد كلي در هفته اول ژوئن1990 به بيش از 14000 مورد، با تعداد 550 تا 600 مورد در ماه اعلام شد. نظر به ترس از انتقال احتمالي بيماري به انسان، از 13 نوامبر 1989 در انگلستان و از ژانويه 1990 در ايرلند شمالي، مصرف مواد غذايي مشتق از گاو مشتمل برمغز، نخاع، طحال، تيموس، لوزه و روده، با احتمال مخاطره آميز ترين نسوج آلوده، ممنوع اعلام گرديد. پيش از آن، كارخانه‌هاي توليدكننده مواد غذايي كودكان استفاده از فرآورده‌هاي نشخواركنندگان رامنع كرده بودند. بدنبال ابتلاء دو گربه به بيماري مشابه BSE، صدها مدرسه در سرتاسر انگلستان استفاده از گوشت گاو را براي غذاي مدارس تحريم كردند.

اولين موارد BSE در خارج از انگلستان و ايرلند شمالي، در ژانويه و فوريه سال 1989 در 2 گاو به سن 64 و 65 ماه در عمّان گزارش گرديد. اين گاوها سال 1983 در انگلستان متولّد شده و در سال 1985 وارد عمان شدند. گاو اول درطي 10 هفته و گاو دوم در 5 هفته پس از ظهور نشاني‌هاي بيماري تلف شده، و BSE بوسيله انستيتو ويبريج مورد تائيد قرار گرفت. بدون ترديد، آلودگي چنين حيواناتي در سن گوسالگي و از طريق مواد غذايي اتفاق افتاده است. درحال حاضر وجود بيماري در كشورهاي فرانسه، آلمان، جمهوري ايرلند، سوئيس، دانمارك، جزاير فالكلند و كانادا . . . و ژاپن نيز به ثبت رسيده است.

اتيولوژي

در باره ماهيت ساختماني عوامل غيرمتعارف و ازجمله عامل BSE عقايد متفاوتي وجود دارد. ساده ترين نظريه بوسيله هينوديرينگر (Heino Diringer) ازانستيتو روبرت كخ در برلين اعلام گرديده كه آنرا يك ويروس بسياركوچك رشته اي (Tiny - Filamentous Virus) در نظر گرفته است.

نظريه دوم كه بوسيله آلن ديكينسون (Alan Dickinson)، رئيس پيشين بخش نروپاتولوژي انستيتو بهداشت دام در ادينبورو، ارائه گرديده، عامل بيماري را ذره بسيار كوچك اسيد نوكلئيك در نظر گرفته كه برخي از پروتئين‌هاي ميزبان را براي تشكيل پوشش محافظ  اطراف خود بكار ميگيرد. اين عامل فرضي به نام " ويرينـــو"  (Virino) ناميده شده است.

نظريه سوم، كه سال‌ها مورد بحث شديد بوده، عامل بيماري را يك ذره "پروتئين سركش" (Rogue Protein) خاصي شناخته كه بدون دارا بودن اسيدنوكلئيك، قادر به تكثير مي باشد. استاد پروزينر از دانشگاه كاليفرنيا طرفدار اين نظريه بوده و عامل پروتئيني بيماري را "پرايون" ناميده است. امروزه نظريه اخير نقش غالب را داشته وعنوان "پرايون" مورد قبول اكثر دانشمندان واقع شده است.

پرايون در مقابل عوامل فيزيكي و شيميايي، مقاومت بسيار زيادي داشته، فرمالين 20 درصد را بخوبي تحمل نموده، در حرارت 37 درجه به مدت 13 روز در مقابل كلروفرم، اتر و اسيد فنيك مقاومت كرده، اشعه ماوراء بنفش بر آن تاثير نداشته، حرارت خشك 160 درجه سانتيگراد را بمدت 24 ساعت و حرارت مرطوب 100 درجه سانتيگراد را تا 48 ساعت تحمل مي كند. ظاهرا حرارت 126 درجه سانتيگراد و 20 پوند فشار، اين عامل را پس از 45 دقيقه غيرفعال ساخته، ضمن آنكه مناسبترين روش نابودي آن استفاده از اتوكلاو 132 درجه سانتيگراد و 27 پوند فشار براي مدت 30 تا 45 دقيقه شناخته شده است. پرايون در مقابل نوكلئازها (كه اسيدنوكلئيك را غيرفعال مي كنند) مقاومت نموده اما در مقابل پروتئينازها (كه پروتئين‌ها را غيرفعال مي سازند) غيرفعال ميشود.

تعريف

 BSE بيماري آنسفالوپاتي با ضايعات اسفنجي شكل در گاو بوده كه در آن هيچگونه پاسخ ايمني نسبت به عفونت، شناخته نشده است. به نظرمي رسد بيماري در نتيجه مصرف مواد پروتئيني تهيه شده از گوسفندان مبتلا به اسكرپي، اتفاق مي افتد. امروزه بيماري بعنوان بخشي از آنسفالوپاتي‌هاي دژنراتيو انسان و حيوان، شناخته ميشود.

عفونت حيواني

تظاهرات باليني

دوره كمون، در حدود 4 تا 5 سال در نظر گرفته شده است. گاوهاي آلوده در طي چند سال هيچگونه علائمي از بيماري نشان نميدهند. بدنبال تظاهر نشاني‌هاي ناگهاني بيماري، سير بيماري بسيار سريع است. حيوانات بيمار عصباني و تحريك پذير بوده، اولين تظاهرات با حركات غيرطبيعي و ناهماهنگي در راه رفتن و تلوتلو خوردن شروع شده، و بعدا بي اشتهايي و ازدياد حساسيت ايجاد مي گردد. معمولا نشاني‌ها در ارتباط با حركات غيرعادي به هنگام دوشيدن شير، مورد توجه قرار ميگيرند. در مراحل بعدي ممكن است حيوان حالت كاملا تهاجمي داشته باشد. سير باليني بيماري از چند هفته تا چند ماه متغير بوده ليكن معمولا بسيار سريع پيش رفته و به مرگ حتمي منجر ميگردد.

پاتولوژي

تغييرات نوروپاتولوژي BSE بيشتر استحاله اي (دژنراتيو) و مشابه اسكرپي در گوسفند است. مغز حيوانات مبتلا دچار ضايعات استحاله اي شده كه معمولا منجر به ايجاد واكوئل‌هايي در بعضي قسمت‌هاي بافت مغز گرديده و به آن ظاهري اسفنجي شكل ميدهد. در بررسي ميكروسكپ الكتروني، توده اي از فيبريل‌هاي پروتئيني مشاهده شده است. پژوهندگان بيماري اسكرپي، ضايعات مغزي گاوهاي ديوانه را مشابه اسكرپي در گوسفند دانسته و احتمال همان بيماري را در گاو مطرح ساخته‌اند. اپيدميولوژيست‌هاي انستيتو ويبريج نيز با تعيين منشاء اوليه عفونت در نتيجه مصرف پودر گوشت و استخوان لاشه‌هاي گوسفندان، با نظريه فوق موافقت دارند. بر طبق اين عقيده، انتقال متقاطع عامل اسكرپي از گوسفند به گاو صورت پذيرفته است.

پاسخ ميزبان

هيچگونه پاسخ آنتي بادي يا ايمني با واسطه سلولي در مقابل عفونت BSE نشان داده نشده و تغييرات التهابي اتفاق نمي افتد.

تشخيص

تشخيص براساس بررسي‌هاي آسيب شناسي، صورت ميگيرد. تشخيص افتراقي از ليستريوز و هاري ضروري است. بدون ترديد، تشخيص بيماري حيوان زنده و در مراحل اوليه بيماري از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. تشخيص پيش از كشتار به خارج كردن گاوهاي آلوده از زنجيره غذايي انسان كمك خواهد كرد. پژوهندگان در انستيتو بهداشت دام ادينبورو به پيشرفت‌هايي دست يافته اند. آن‌ها با بررسي اسكرپي در موش موفق به توليد آنتي بادي‌هاي پلي كلونال فيبريل‌هاي پروتئيني متشكل در مغز شده كه قادر به واكنش با عامل اسكرپي مي باشد. آزمايش آنتي بادي، پروتئين غيرطبيعي را شناسايي خواهد نمود. به اعتقاد جان بورن  (John Bourne) رئيس انستيتو ادينبورو، اين پروتئين در اوايل سير بيماري وجود داشته، ليكن تنها بعد از مرگ، قابل تشخيص است. اما پروتئين غيرطبيعي در طحال نيز وجود داشته و ممكن است در ديگر بافت‌هاي بدن نيز موجود باشد. بورن اميدوار است كه پروتئين را بتوان در گلبول‌هاي خون شناسايي نمود كه تشخيص در حيوان زنده را امكان پذير خواهد ساخت. آزمايش ديگري براي شناسايي حساسيت ژنتيكي حيوانات به بيماري مورد لزوم است. چنين روشي توليد گله‌هاي مقاوم را امكان پذير خواهد ساخت، روشي كه در مورد اسكرپي گوسفند تعيين شده است. پژوهندگان در ادينبورو روشي را براي تمايز گوسفندان حساس از گوسفندان مقاوم به اسكرپي كشف كرده‌اند. در واقع، اختلاف در يك نوع دوره كمون كوتاه با مرگ حيوانات نسبت به دوره كمون بسيار طولاني و بيش از طول عمر حيوان قرار گرفته است. اين دو دوره از اشكال مختلف (آلل‌هاي) يك ژن بنام (SIP) منشاء مي گيرند. آزمايش ساده خون در طي چند روز وضعيت گوسفند را از نظر دارا بودن اين ژن‌ها مشخص مي سازد. مرحله بعدي شناسايي حساسيت مشابه ژنتيكي در گاو، و سپس شناسايي ژن مسئول خواهد بود. بدون ترديد، چنين روشي دامپروران و مصرف كنندگان پروتئين حيواني را مطمئن خواهد ساخت.

بررسي‌هاي تجربي

در سال 1987، وجود پروتئين غيرطبيعي در مغز گاوهاي آلوده بوسيله پژوهندگان در ادينبورو نشان داده شد. اين پروتئين مشابه پروتئين موجود در مغز گوسفندان مبتلا به اسكرپي بوده و تزريق مغز آلوده گاو به موش از طريق داخل جمجمه اي به بيماري منجر ميگردد. اين بدان معني است كه همانند اسكرپي از موش ميتوان بعنوان مدلي براي بررسي جنبه‌هاي مختلف BSE استفاده نمود.

در سال 1990، نتيجه انتقال تجربي BSE به موشهاي C57B1 ازطريق تغذيه مغز گاو مبتلا به بيماري گزارش گرديد.

بيماري باليني بعد از 15 ماه در موش‌ها ظاهر شد. تزريق مغز اين گروه موش‌ها در 12 ماه بعد از تغذيه مغز گاو به موش‌هاي ديگر بطريق داخل مغزي با بيماري صد درصد گروه اخير همراه بود و دوره كمون، بين 232 و 251 روز بطول انجاميد.

با تغذيه ديگر احشاء گاوهاي مبتلا ازجمله طحال، نخاع شوكي، سلولهاي لنفورتيكولر، شير، بافت پستان، عضلات (همانند گوشت مصرفي انسان) و جفت، بيماري عصبي در موش، ايجاد نگرديد. در پاساژ مغز اين حيوانات بعد از 12 ماه تغذيه نيز بيماري عصبي در موش‌هاي تزريق شده بطريق داخل مغزي توليد نشد. در انستيتو ويبريج انتقال BSE از گاوهاي بيمار به گاوهاي سالم از طريق تزريق مستقيم داخل مغزي صورت پذيرفته است. همچنين انتقال تجربي به خوك با تزريق دوزاژ بالاي مغز آلوده گاو گزارش گرديده است.

اپيدميولوژي

وقوع

تا كنون بيماري در انگلستان و ايرلند اتفاق افتاده، تا ژوئن 1990 بالغ بر14000 گاو و در اكتبر همان سال بيش از 18000 گاو را مبتلا ساخت. آمار سال‌هاي بعد بطور منظم در دسترس نبوده و در مارس 1996 اعدام متجاوز از 180000 گاو گزارش گرديد كه در اوايل سال 2001 در شماره اول مجله  EID ، بالغ بر 200000 مورد بوده است. در حال حاضر بيماري در انگلستان و بعضي از كشورهاي ديگر، به شكل اپيدميك، منتشر مي باشد.

در سال 1989، دو مورد انفرادي از عمان گزارش گرديد. در 1990، موردي احتمالي از بلژيك (در ارتباط با واردات گوشت و پودر استخوان از انگلستان) و در 1991 موردي مشابه از بريتاني فرانسه گزارش شد.

انتقال

شواهد اپيدميولوژيك، BSE را منتج از مصرف مواد پروتئيني آلوده به عامل اسكرپي پيشنهاد مي نمايد. محتمل است كه ميتوژن‌هائي با وقوع طبيعي در مواد غذايي، محرّكي براي توليد بيماري بوده باشند. همانند اسكرپي، مسئله ژنتيكي BSE نيز مطرح بوده هرچند انتقال عمومي به اثبات نرسيده، در حاليكه اين امر در اسكرپي ثابت شده است. انتقال افقي نيز بطور طبيعي نشان داده نشده است. گوسفند مخزن احتمالي عفونت ميباشد.

كنترل

سه عامل مهم مسئول احتمالي شيوع ناگهاني BSE سال 1986 در بريتانيا شناخته شده‌اند. در اواخر دهه 1970 واوايل دهه 1980 تعداد گوسفندان كشور افزايش داشته و بالطبع ميزان بروز اسكرپي بالا بوده است. در مقابله با گراني سويا و پودر ماهي، مصرف پودر گوشت و استخوان گوسفند با قيمت ارزانتر در گاوداري‌ها به حد زيادي فزوني يافت. در همان زمان، به علت بحران نفت، روش‌هاي تهيه پودر گوشت و استخوان به جاي استفاده از حرارت‌هاي بالاي پرهزينه به روش‌هاي  مداوم با حرارت پايين تر و ارزانتر تغيير يافت، كه به احتمال قوي قادر به نابود ساختن عامل بسيار مقاوم اسكرپي نبوده است. تمامي شركت‌هاي توليد پودر گوشت و استخوان، به استثناي يك شركت در اسكاتلند، استفاده از مواد حلال چون بنزن، هگزان و تري كلرواتيلن براي از بين بردن چربي‌هاي اضافي گوشت و استخوان را كنار گذاردند. نكته مهمتر آنكه مرحله نهايي حرارت خيلي زياد براي دور ساختن حلال‌ها نيز بكار گرفته نشد. بالاخره سياست دولت دامداران را به توليد شير بيشتر ترغيب نموده كه بدين جهت گوساله‌ها زود تر از شير گرفته شده و همراه با مادران خود بوسيله مواد پروتئيني گوسفند تغذيه شدند.

به اعتقاد دكتر ويليام ريلي (Dr. William Reilly) دبير جامعه دامپزشكان بريتانيا حرارت خيلي بالاي مرحله نهايي تهيه پودر گوشت و استخوان عامل اسكرپي را نابود مي سازد. تنها شركتي كه از مواد حلال استفاده نموده در اسكاتلند بوده و اسكاتلند تعداد كمي از موارد BSE را تا 1990 (424 مورد در اواسط ماه مي 1990 از بين 13648 مورد در بريتانيا) را گزارش نمود. از طرفي ديگر، جان ويل اسميت (John Wilesmith) اپيدميولوژيست ويبريج ضمن آنكه استفاده از مواد حلال ليپيدي را بعنوان عاملي در نظر گرفته، ليكن تاثير آن را جزئي ميداند.

تامين فاكتورهاي فوق الذكر در ديگر نقاط جهان بعيد بنظر ميرسد. از اين رو پژوهندگان اندكي شيوع  BSE را در ديگر كشورها انتظار دارند. در ارتباط با تنها منشاء احتمالي شناخته شده بيماري، روش‌هاي كنترل را ميتوان بشرح زير :

1 ) گزارش رسمي و اجباري بيماري و تمامي موارد مظنون،

2 ) كشتار و نابودي تمامي گاوهاي آلوده،

3 ) ممنوعيت استفاده از مواد پروتئيني نشخوار كنندگان در تغذيه حيوانات

4 ) منع فروش يا نگهداري فرآورده‌هاي توليدي گاوهاي مشكوك جهت مصرف انسان، خلاصه نمود.

از سال‌هاي 1987 و 1988 مصرف مواد پروتئيني مشتق از گوسفند، با احتمال آلودگي به عامل اسكرپي، در گاو منع گرديده، BSE بطور رسمي بيماري قابل گزارش اجباري بوده، گاوهاي مبتلا نابود شده و شير آنها معدوم گرديده، استفاده از فرآورده‌هاي نشخواركنندگان در كارخانجات توليد مواد غذايي كودكان منع شده، و مصرف غذايي مغز، نخاع، تيموس، طحال، لوزتين، و روده تمامي گاوها از 13 نوامبر 1989 در انگلستان، ويلز و اسكاتلند، و از ژانويه 1990 در ايرلند ممنوع شد. فرض بر پرايون اسكرپي بعنوان عامل BSE ، ميبايستي 4 تا 5 سال بعد از قطع منشاء آلودگي (مواد پروتئيني گوسفند) بيماري محو مي شد. از اين رو، پيش بيني مي شد كه از سال 1992 بيماري كاهش يافته و در 1993 ريشه كن شود، مشروط بر اينكه انتقال افقي و عمودي صورت نگيرد. با وصف اين، متاسفانه چنين نشد و در 1996 بيماري بشكل اپيدمي گسترده اي خودنمايي كرد.

يكي از مهمترين مسائل تعيين نقش گاو بعنوان ميزبان انتهايي (Dead-end host) بعد از آلودگي از طريق تغذيه ميباشد. مينك‌هاي مبتلا به آنسفالوپاتي قابل انتقال بوسيله مواد غذايي، عفونت را به نسل بعدي (عمودي) يا به يكديگر (افقي) انتقال نمي دهند. در مقابل، اسكرپي از ميش به بره (در رحم يا در خلال زايش) بطور عمودي منتقل مي گردد. همچنين، اسكرپي بطور افقي از گوسفند به گوسفند، و احتمالا در نتيجه تماس با مواد آلوده به جفت يا مصرف جفت، انتقال مي يابد.

با وجود اين، چنانچه گاو ميزبان انتهايي مي بود با كشتار تمامي گاوهاي مبتلا بيماري ريشه كن مي شد. بنابراين، 4 سال بعد از تحريم مصرف مواد پروتئيني نشخوار كنندگان در جيره غذايي گاوها، از 1992 به بعد ميبايستي تعداد موارد كاهش مي يافت.

اما چنانچه BSE از طريق مادر به گوساله انتقال يافته باشد، بيماري براي چندين سال و تا كشتار و نابودي نسل آلوده اخير افزايش خواهد داشت. بالاخره در حالت انتقال افقي ازگاو به گاو بوده كه بعد از كشتار گاوهاي مبتلا اپيدمي تخفيف يافته، و بعدا بار ديگر در حيوانات تحت تماس شروع خواهد شد. (ظاهرا شواهد مويد وقوع چنين اتفاقاتي است). سرانجام، تحقيق در زمينه اثرات روشها و مواد مختلف بر روي عامل اسكرپي جهت كنترل بيماري ادامه دارد. تاكنون تنها اثر اتوكلاو با حرارت زياد يا غلظت‌هاي بالاي هيپوكلريت سديم شناخته شده است.

عقايدديگري نيزدرباره BSE وجود دارد، ازجمله آنكه عامل بيماري ممكن است شكل جهش يافته اسكرپي  يا در گوسفند و يا در گاو بعد از مصرف مواد غذايي آلوده باشد. احتمالا شكل تغيير يافته عامل اسكرپي نگران كننده ترين دورنما را بدنبال خواهد داشت. چنانچه BSE از قبل وجود داشته، بنابراين محتمل است كه بعنوان بيماري گاو باقي بماند. اگر عامل بيماري از گوسفند به گاو انتقال يافته، بعدا ممكن است از سد نوعي گذشته و به نوع ديگر انتقال يابد. كشف ابتلا چندين نوع آنتلوپ در باغ وحش و دو گربه دست آموز به بيماري بسيار مشابه BSE ، اين ترس را دوباره زنده كرده و روش‌هاي كنترل ديگري را ايجاب نموده است.

جنبه‌هاي بهداشت عمومي

اثرات اقتصادي ـ  اجتماعي

خسارات اقتصادي ناشي از  BSE  با معدوم ساختن نزديك به 200 هزار راس گاو وتعهد دولت انگلستان در نابودي 3 ميليون گاو يا بيشتر، جبران ناپذير است. علاوه بر منع و تحريم مصرف داخلي گوشت گاو در بريتانيا، بازار مشترك اروپا، اتحاديه اروپا و بسياري از ديگر كشورها واردات گاو و فرآورده‌هاي آن را از انگلستان تحريم نمودند و هزينه‌هاي تحقيقاتي نيز بسيار سنگين بود.

اثرات بهداشت عمومي

اهميت بهداشت عمومي BSE در ارتباط احتمالي آن با بيماري‌هاي آنسفالوپاتي اسفنجي شكل انسان بويژه بيماري كروتسفلد ـ جاكوب (Cruetzfeldet-Jacob Disease) (CJD) قرار گرفته است. هرچند كه  CJD براي اولين بار در 1919 توصيف شد، ليكن تا بررسي‌هاي انتقال تجربي به شامپانزه در اواخر دهه 1960 مورد توجه زيادي قرار نگرفت. انتقال بيماري در طبيعت شناخته نشده است. بيماري انتشار جهاني داشته و تا سال‌هاي اخير هر ساله حدود يك مورد در دو ميليون نفر اتفاق افتاده است. اكثر موارد بطور اسپوراديك وقوع مي يابد. بخش كوچكي از موارد بيماري منشاء فاميلي داشته، ليكن حساسيت ژنتيكي يا تماس مشترك شناخته نشده است. تعداد كمي در نتيجه اعمال جراحي مغز يا پيوندقرنيه، يا از طريق درمان‌هاي گذشته با عصاره‌هاي هورموني تهيه شده از غده هيپوفيز مردگان اتفاق افتاده است. صرفنظر از اين نمونه‌هاي اتفاقي، منشاء اكثر موارد بيماري بصورت معمايي باقي مانده است. آيا CJD اسكرپي منتقل شده ازگوسفند به انسان است؟ و آيا ممكن است BSE نيز چنين نقشي را ايفا نمايد؟

اسكرپي از حدود 250 سال پيش در انگلستان وجود داشته، ليكن بررسي‌هاي اپيدميولوژيك، هيچگونه رابطه اي بين ميزان بروز اسكرپي و CJD نشان نداده است. بسياري ازموارد CJD در استراليا و نيوزيلند، كه عاري از اسكرپي بوده، تشخيص داده شده است. هم چنين مواردي از بيماري در ژاپن گزارش شده، مصرف گوشت گوسفند درژاپن كم بوده و در اين حد نيز از نيوزيلند وارد ميشود.

با وجوديكه تمامي شواهد بر عدم آلودگي انسان بوسيله اسكرپي اشاره دارد، ليكن در سال 1990 دپارتمان بهداشت انگلستان مبلغ 350 هزار ليره استرلينگ جهت پروژه طولاني بررسي CJD اختصاص داد. اين بررسي تمامي زمينه‌ها ازجمله افزايش احتمالي موارد بيماري از زمان شيوع BSE در گاو را شامل ميگردد. بررسي مشابهي بين سال‌هاي 1970 تا 1984 در دانشگاه آكسفورد انجام پذيرفته كه امكان مقايسه خوبي را فراهم ساخته است. بر طبق بيان دكتر روبرت ويل (Dr. Robert Will) مسئول پروژه 1990 "قبل از كسب اطمينان از عدم مخاطره  BSE  براي انسان 10 تا 15 سال يا بيشتروقت لازم ميباشد".

در انگلستان وحشت از انتقال بيماري به انسان در حدي است كه طبق يك نظرخواهي بوسيله نشريه اوبزرور (The Observer) 10 درصد مردم از BSE بيش از AIDS هراس دارند. آيا اگر اسكرپي از گوسفند به گاو انتقال يافته، ازگاو به انسان انتقال نخواهديافت؟ يك گربه از بيماري مشابهي تلف شده، گربه ديگري به  BSE  دچار بوده، گزارش‌هايي از ابتلاء انواع بزكوهي و يك گاو كوهي ارائه گرديده است. از اين رو مردم حق دارند تصور كنند كه انتقال برون گونه اي BSE نيز امكان پذير باشد. بدون ترديد، اگر گربه‌هاي بيشتري يا حيوانات ديگري به بيماري دچار شوند، مشكلات افزايش يافته و ترس مردم بيشتر خواهد شد.

در حال حاضر دو مشكل اساسي وجود دارد. اگر انتقال BSE از گاو به انسان ممكن بوده و اتفاق افتد، احتمالا بيماري قابل تمايز از CJD با دوره كمون 20 سال و نشانيهاي دمانس و جراحات مغزي، نخواهد بود. بنابراين آنهائي كه مي خواهند مخاطرات تغذيه دهه 1990 بريتانيا را تجربه كنند بايستي خيلي انتظار بكشند. (شايد هم اين انتظار با تغذيه ديروزي دهه‌هاي 80ـ1970 بسر آمده است ؟) مشكل ديگر موثر بودن احتياطات و اقدامات حاضر بر عليه انتقال احتمالي BSE از گاو به انسان است. بر طبق قانون، گاوهاي مبتلا بايد نابود شده و نبايستي به مصرف غذايي انسان برسند. معهذا، زمانيكه غرامت از 50 درصد به 100 درصد افزايش يافت، تعداد موارد گزارش شده BSE از هفته اي به هفته ديگر دو برابر شد. خطر تهديدآميز در ناديده گرفتن موارد نادري از بيماري است.

ترس مردم از BSE مشابه ترس از انفجار هسته اي در نظر گرفته شده است  با اين تفاوت كه مشكل انفجار هسته اي در مقايسه با تهديد ناشناخته BSE بخوبي شناخته شده است. پروفسور ريچارد لي سي (Prof. Richard Leicy) از دانشگاه ليدز كشتار و نابودي تمامي گاوهاي گله‌هايي را كه بيماري در آنها به تائيد رسيده پيشنهاد نموده است. اين برنامه متجاوز از 6 ميليون راس گاو را شامل خواهد شد. جامعه دامپزشكان انگلستان توليد مثل با نسل گاوهاي مبتلا را تحريم نموده، درحاليكه حزب كارگر، خواستار معدوم نمودن تمامي فراورده‌هاي چنين گاوهايي است.

سال‌ها است كه تحقيقات وسيعي در انگلستان شروع شده با اين اميد كه ترس مردم را برطرف ساخته و ايالات متحده و اروپا را ترغيب نموده كه تحريم خريد گاو و گوشت گاو از بريتانيا را لغو نمايند، اما فاجعه همچنان ادامه دارد.

آنسفالوپاتي‌هاي اسفنجي شكل حيوانات وارتباط آنهابابيماريهاي مشابه انسان

اسكرپي در گوسفند و بز بيش از 250 سال است كه بعنوان يكي از بيماري‌هاي مهم سيستم اعصاب مركزي مورد توجه بوده و عليرغم بررسي‌هاي مفصّلي كه در زمينه شناخت عامل آن انجام پذيرفته، هنوز نظرات متفاوتي در بين پژوهندگان مختلف وجود دارد.

در طي چندين دهه اخير، از عامل اسكرپي بعنوان ويروس غيرمتعارف با خصوصياتي كاملا متضاد با ويروس‌هاي شناخته شده نام برده مي شد. سرانجام، در سال‌هاي اخير آنرا عاملي فاقد اسيدنوكلئيك و متشكل از پروتئين تشخيص داده و نام پرايون به آن داده شد و اين نامگذاري براي عوامل ديگر آنسفالوپاتي‌هاي حيوانات و انسان نيز موردقبول واقع گرديد.

آنسفالوپاتي‌هاي انساني كورو، CJD و GSSS از نظر پاتولوژي شبيه اسكرپي گوسفند و BSE گاو ميباشند. اين بيماري‌ها نيز قابل انتقال بوده، هرچند شواهد كمي از انتقال فرد به فرد، به استثناي موارد اندكي از طريق اعمال جراحي چون پيوند قرنيه يا بافت‌هاي سخت شامه و استفاده از هورمون رشد تهيه شده از غده هيپوفيز فرد تلف شده از CJD گزارش شده است.

كورو در ارتباط با آدمخواري بوميان قبيله فور در گينه جديد شناخته شد. در سال 1985، احتمال عفونت از طريق بريدگي‌ها، خراش‌هاي پوستي، سوراخ كردن بيني و گوش، مالش چشم، و جراحات مخاطي توسط گاجدوسك (Gajdusek) مورد تاييد قرار گرفت. موضوع كانيباليسم، ارتباط بالقوه بين آنسفالوپاتي قابل انتقال دژنراتيو (Transmissible degenerative encephalopathy (TDE) و مصرف مغز حيوانات را مطرح ساخت.

با وجودي كه عفونت دهاني امكان پذير بوده ليكن دوزهاي بسيار زيادي براي آلودگي لازم است. در بررسي‌هاي تجربي يكي از 10 ميمون تغذيه شده با 48 گرم مغز و 19 گرم كليه و طحال شامپانزه آلوده تجربي با كورو به  TDE دچار شد. در بررسي ديگري آلودگي شامپانزه با عامل كورو از طريق لوله گذاري از راه بيني در معده به بيماري منجر نگرديد.

ميزان بروز بالاي CJD در بين يهوديان ليبيايي مهاجر به قدس اشغالي، مورد توجه بوده و به مصرف زياد مغز، نخاع و چشم گوسفند توسط آنها نسبت داده شده است. با اين وجود مشخص گرديده كه ديگر جوامع مهاجر مديترانه و آفريقاي شمالي به قدس اشغالي با مصرف مشابهي از مغز، نخاع شوكي و چشم گوسفند، ميزان ابتلاء رو به افزايشي از CJD نداشته‌اند. همچنين زمينه ميزان بروز CJD در قدس اشغالي وليبي بالاتر از حد متوسط جهاني نبوده، هرچند ليبي يكي از بالاترين مصرف كنندگان گوسفندبوده و اسكرپي نيز در اين نواحي گزارش نشده است.ارتباط فاميلي در بين ليبيائي‌ها داراي اهميت زيادي بوده است.

ميزان بروز CJD در بين مهاجرين الجزايري وتونسي در فرانسه حدود چهار برابر بيش از جمعيت بومي است و مغز گوسفند بطور منظم خورده ميشود ليكن تقريبا تمامي مبتلايان به تنها دو فاميل يهودي تعلق داشته‌اند. همچنين در چكوسلواكي سابق ارتباط و گرايش فاميلي نشان داده شده و حداقل 100 سالي است كه اسكرپي در كشور، شناخته نشده است. در كانوني از CJD در ايتاليا، شواهدي از آلودگي به اسكرپي وجود نداشته است. مواردي از CJD در شيلي گزارش شده و اسكرپي شناخته نشده است.

موارد اسپوراديك CJD در كشورهايي با عدم شناسايي اسكرپي چون آرژانتين، استراليا، فنلاند، مكزيك، گينه جديد، نيوزيلند، و در ژاپن (كه تاسال‌هاي اخير اسكرپي شناخته نشده بود) اتفاق افتاده است. بعلاوه CJD  در يك گياه خوار در تمامي طول زندگي، و در افرادي ديگر كه هرگز گوشت گوسفند مصرف نكرده‌اند، به ثبت رسيده است. از طرف ديگر، در ايسلند گوسفند منبع اصلي پروتئين حيواني بوده و از مغز گوسفند نيز بطور عام استفاده ميشود. با وجوديكه اسكرپي ازسال‌ها پيش در كشور، آندميك بوده و خسارت 30 درصد را باعث گرديده، ليكن ميزان بروز CJD بسيار پائين است.

بعلت آنكه احتمالا BSE نيز بوسيله پرايون اسكرپي توليد شده، در ارتباط با انتقال به انسان وضعيت مشابهي حاكم خواهد بود. بنظر ميرسد انتقال بالقوه بيماري به انسان از طريق راه‌هاي محيطي در مقايسه با راه دهاني قرار داشته باشد. با اين وجود، عليرغم يافته‌هاي منفي بين مصرف گوشت گوسفند و CJD يا بيماري مشابه در انسان، تعدادي از بررسي‌هاي اپيدميولوژيك، بر مخاطره شغلي در ارتباط با نسوج آلوده به اسكرپي (و احتمالا)BSE و بعنوان مثال چوپانان، كاركنان كشتارگاه‌ها، قصابان و غيره را مطرح مي سازد. در هر صورت، هرچند احتمال بيماريزايي عامل BSE را براي انسان نمي توان نفي نمود، عبور ساده پرايون از سدهاي نوعي نيز براي انتقال كافي نيست.

جدول 1 ـ موارد جنون گاوي گزارش شده تا سال 2002

 

جمع

ساير كشورها

انگلستان

سال

446

0

    446  

قبل از 1988

2514

0

2514

     1988  

7233

5

7228

    1989 

14414

17  

14407

    1990 

25385

26  

25359

    1991 

37316

36  

37280

    1992 

35139

49  

35090

    1993 

24542

104 

24438

    1994 

14664

102 

14562

    1995 

8310

161 

8149

    1996 

4545

152 

4393

    1997 

3485

250 

3235

    1998 

2635

334 

2301

    1999 

1946

503 

1443

    2000 

2215

1013

1202

    2001 

2479

1035

1444

    2002 

 

نمودار 1 ـ  روند زماني نوپديدي آنسفالوپاتي اسفنجي شكل گاوها و كنترل آن

سرانجام، مشكل همچنان باقي است. آيا مسئول واقعي تمامي آنسفالوپاتي‌هاي اسفنجي شكل انسان و حيوانات، پرايون اسكرپي است ؟ بدون ترديد، در آينده اي نه چندان دور اين گره كور گشوده خواهد شد. اما مهمتر آنكه آيا بواقع BSE يك زئونوز است ؟ طبق اخبار رسانه‌هاي گروهي، ظاهرا در مارس 1996 بيماري موسوم به جنون گاوي (BSE) قابل انتقال به انسان اعلام شده است !  ؟ علاوه بر گاوها، القاء عفونت تجربي با عامل جنون گاوي در گوسفندان نيز از طريق دهان، صورت گرفته و اين تصور را برانگيخته است كه چه بسا گوسفندان نيز آلوده بوده و باعث تداوم چرخه بيماري در طبيعت گردند. تصوري كه هرگز به اثبات نرسيده و بنابراين تا زمان نگارش اين گفتار، فرض اصلي بر اين بوده است كه گاوها تنها حيوانات مورد تغذيه انسان هستند كه به طور طبيعي، مبتلا به جنون گاوي گرديده اند.

از سال 1986 تا 2001 بيش از 98% موارد جنون گاوي را از انگلستان كه كانون اوليه اين بيماري بوده است گزارش نموده‌اند ولي طي اين مدت بر تعداد كشورهائي كه حداقلّ يك مورد بومي بيماري را گزارش كرده‌اند نيز افزوده شده است كه تقريبا همگي جزو كشورهاي اروپائي بوده‌اند به طوري كه تا سال 1993 چهار كشور اروپائي، تا سال 2000 يازده كشور اروپائي و تا سال 2002  قريب 19 كشور اروپائي را شامل مي شده است. كشورهاي غير اروپائي ژاپن و قدس اشغالي، اولين موارد خود را به ترتيب در سال‌هاي 2001 و 2002 گزارش كرده‌اند.

انتشار عامل جنون گاوي از طريق وارد كردن گاوهاي زنده و يا مواد غذائي آلوده آنان، محتمل مي باشد.

نسبت موارد سالانه جنون گاوي گزارش شده در خارج از انگلستان در سال 2000 به بيش از 25% و در سال 2001 به بيش از 45% مي رسد. واقعيتي كه حاكي از كاهش وسعت همه گيري بزرگ جنون گاوي (بيش از 182000 مورد) در انگلستان و توسعه آن در ساير كشورها مي باشد. ضمنا در سال 2001 فقط دو كشور انگلستان و پرتغال، ميزان بروز بيش از يكصد موردبومي در هر يك ميليون گاو را طي 24 ماه قبل از آن گزارش نمودند.

اَشكال باليني CJD

تا قبل از نوپديدي  vCJD  بيماري كروتسفلد ـ  جاكوب به سه شكل، انفرادي (Sporadic)، خانوادگي  (Familial) و القائي  (Iatrogenic) گزارش شده بود. شكل انفرادي بيماري، با علت نامعلوم در سراسر جهان با ميزان يك نفر در هر يك ميليون نفر جمعيت حادث گرديده و مسئول حدود 90ـ85 درصد موارد بيماري مي باشد. موارد خانوادگي بيماري، مسئول  10ـ5 درصد موارد بوده و در اثر موتاسيون يك ژن ايجاد مي شود و موارد القائي به طور اتفاقي در اثر تماس با وسايل جراحي آلوده و يا پيوند قرنيه يا پرده‌هاي اطراف مغز  (Dura) و يا دريافت هورمون رشد انساني ايجاد مي گردد و مسئول كمتر از 5 درصد موارد  CJD  مي باشد.

حقايق بيشتري در مورد vCJD

همانگونه كه قبلا نيز اشاره شد، از سال 1996 رابطـه علـت و معلولـي بين جنــون گاوي و واريانت جديد بيمـاري كروتزفلد ـ جاكوب (vCJD) در انسان، مطرح گرديده است. هر دو بيماري، ناشي از عامل غيرمعمول پرايون بوده، دوره نهفتگي چند ساله دارند و كشنده واقع مي شوند. ضمنا هرچند شواهد و دلايل بسيار قوي و انكارناپذيري حاكي از ارتباط عامل مسبب بيماري گاوي و انساني است ولي ماده غذائي بخصوصي كه باعث انتقال از گاو به انسان مي شود را هنوز شناسائي ننموده‌اند. شايان ذكر است كه بررسي‌هاي بيولوژيك انجام شده، حاكي از وجود پرايون‌هاي عامل جنون گاوي در نخاع، شبكيه چشم، گانگليون‌هاي ناودان خلفي مغز، انتهاي روده باريك و مغز استخوان گاوهاي آلوده مي باشد. ضمنا تا بحال انتقال انسان به انسان اين بيماري به اثبات نرسيده است.

 vCJD  بيشتر در سنين 30 سالگي و CJD در سنين 65 سالگي عارض مي شود و دوره بيماري نيز در نوع واريانت، طولاني تر و در حدود 14 ماه گزارش شده در حاليكه در نوع قديمي 5/4 ماه مي باشد و قويا مرتبط با مصرف غذاهاي تهيه شده از گوشت گاوهاي مبتلا به جنون گاوي مي باشد.

وقوع

از سال 1995 (1374 شمسي) تا ماه ژوئن 2003 (خرداد 1382) تعداد 235 مورد vCJD در انسان گزارش گرديده است. به طوري كه تا آن زمان 131 نفر آنان تلف شده و 4 نفر در قيد حيات بوده و كلا بيش از 90% آن از انگلستان و بقيه از فرانسه، ايرلند، ايتاليا و ايالات متحده گزارش شده است موارد گزارش شده از ايرلند و ايالات متحده، افرادي بوده‌اند كه طي همه گيري جنون گاوي در انگلستان به مدت بيش از پنج سال در آن كشور، سكونت داشته‌اند و تابه حال در كشورهائي كه جنون گاوي به اثبات نرسيده vCJD نيز يافت نشده است.

بيماري كروتسفلد ـ جاكوب بر خلاف vCJD در نقاط مختلف جهان به صورت بومي وجود دارد. دوره نهفتگي vCJD به دليل نوپديدي اين بيماري، نامشخص است ولي به نظر مي رسد حدود چندين سال تا چند دهه باشد و در واقع مبتلايان و قربانيان فعلي، سال‌ها قبل در معرض ابتلاء قرار گرفته اند. دوره بيماري نيز در نوع واريانت، طولاني تر و در حدود 14 ماه گزارش شده در حاليكه در نوع قديمي 5/4 ماه مي باشد

خطر بيماري براي مسافرين

خطر ابتلاء به vCJD در اثر مصرف گوشت و فراورده‌هاي گوشت گاو در كشورهائي كه وجود جنون گاوي به اثبات رسيده است براي مسافرين به طور دقيق مشخص نمي باشد ولي قدر مسلم اينست كه در حد بالائي نبوده حتي در كشور انگلستان ممكن است به 1 مورد در هر 10 بيليون نفر مصرف كنندگان اينگونه مواد نرسد.

علائم باليني در انسان

علائم باليني بيماري ناشي از پرايون در انسان به سه مرحله تقسيم شده است. در مرحله اول افسردگي، فراموشي، اشكال درصحبت، اشكال در تشخيص موقعيت زماني و مكاني، گم كردن مسير منزل يا محل كار و تغيير حالت‌ها حادث مي گردد. در مرحله دوم، افسردگي شديد، لكنت زبان، تشنج، سرگيجه‌هاي شديد، از دست دادن حافظه، عدم كنترل دست‌ها در انجام كار و ترس موهوم متناوب ايجاد ميشود. در مرحله سوم جنون كامل بروز نموده، حافظه بكلي محو شده، فلج كامل ايجاد و در حالت پيشرفته بيماري مرگ فرا مي رسد. لازم به تاكيد است كه در مبتلايان به vCJD بر خلاف مبتلايان به CJD ابتدا علائم پسيكوز يا علائم حسي ظاهر شده و اختلالات نرولوژيكي نظير آتاكسي با تاخير چند ماهه و دمانس و ميوكلونوس با تاخير بيشتري عارض مي گردد.

تشخيص

تظاهرات باليني، طبيعت پيش رونده و عدم تشخيص بيماري‌هاي ديگر، مبناي اصلي احتمال وجود  vCJD مي باشد. ضمنا در حال حاضر آزمون تشخيصي قابل اعتمادي به منظور تشخيص بيماري قبل از بروز علائم باليني، وجود ندارد. هرچند اسكن‌هاي Magnetic resonance ، بيوپسي لوزه و بررسي مايع نخاع ممكن است تا حدودي كمك كننده باشد.

تغييراتي كه در الگوي امواج مغزي در الكتروآنسفالوگرام مبتلايان به vCJD يافت مي شود در اشكال انفرادي كروتسفلد ـ جاكوب يافت نمي گردد.

اثبات تشخيص vCJD در حال حاضر، تنها از طريق بيوپسي مغز يا در نمونه‌هاي اتوپسي، امكان پذير است در حاليكه تشخيص موارد محتمل (Probable) با تعريف ضوابط باليني، صورت مي گيرد. ضمنا تا به حال درمان موثري براي آن يافت نگرديده و بيماري معمولا كشنده واقع مي شود.

اقدامات پيشگيرنده

اقدامات كنترلي بهداشت عمومي نظير تشديد مراقبت از جنون گاوي، جمع آوري حيوانات بيمار و ممنوعيت مصرف مواد مشكوك، در كشورهاي اروپائي به مورد اجرا گذاشته شده است. شايان ذكر است كه سختگيرانه ترين اقدام كنترلي، شامل خارج كردن گوشت كليه حيوانات بيش از 30 ماهه از رژيم غذائي انسان و زنجيره غذائي حيوانات بوده است كه در انگلستان به مورد اجرا گذاشته شده و به نظر ميرسد از تاثير بسيار زيادي برخوردار بوده است. ضمنا توصيه شده است مسافرين مناطق بومي جنون گاوي حتي الامكان از مصرف غذاهائي كه از گوشت گاو تهيه شده است خودداري نمايند. 

منابع  

1) WHO, Variant Creutzfeldt-Jakob Disease,  Fact sheet No. 180, World Health Organization.  Revised November 2002  . 

2) CDC, Bovine Spongiform Encephalopathy and New Variant Creutzfeldt-Jakob Disease,  Q & A: BSE and CJD,  Update 2002: Bovine Spongiform Encephalopathy and Variant  Creutzfeldt-Jakob Disease  . 

3) Austin A.R; Simmons M.M. (1993) - Reduced rumination in bovine  Spongiform encephalopathy and Scrapie. Vet. Rec. 132 (13) 324- 325  .

4) AVTRW Reports (1991) - fruits of research on Show in  Scarborough.  1- Spongiform encephalopathy in Cats.  2- Work on BSE.  3- Heretical View of Scrapie.  Vet.Rec. April 20,367-368  . 

5) Barlow R.M. and Middleton D.J. (1990)- Is BSE Simply scrapie  in cattle. Vet. Rec. 127-225. 

6) Barlow R.M. and Middleton D.J. (1990)- Dietary transmission of  BSE te. mice. Vet. Rec. 126,111-112  . 

7) Barlow R.M. (1990) - BSE: Menace or Mirage? Br.Vet.J. 146,  485-486  . 

8) Brugere P.I; Coux J; and Brugere H; (1994)- transmissible  animal Spongiform encephalopathies. Transfus. Clin. Biol. 1 (5) 363-371  . 

9) BVA News (1990) - Bovine Spongiform encephalopathy. Vet. Rec.  126, 170-171  .

10) Carolan D.J.P. (1990) - BSE in oman. Vet.Rec. 126,92  . 

11) Cherfas J. (1990)- Virus - Like agent blamed for "Mad Cow  disease". Science, 247 (4942) 523  . 

12) Cherfas J. (1990) - Mad Cow disease: uncertainty rules.  Science,249 1492-93 (4976).   

13) Clark M. (1991) - Diagnosis of Scrapie. Vet.Rec.128,214   

14) Comments (1991) - on the origins of BSE. Vet.Rec. 128,1  .

15) Cunningham A.A; Wells G.A; Scott A.C; Kirkwood J.K; and  Burnett J. E; (1993) - Transmissible Spongiform encephalopathy in  greater Kudu (Trigelaphus Strepsiceros) Vet. Rec. 132 (3) 68  .

16) Cullinane J.A; (1990) - Expriments on BSE. Vet. Rec.127,436  . 

17) Dawson M. (1990) - Primary Parenteral transmission of  bovine spongiform encephalopathy to the pig.Vet.Rec.127,338  . 

18) Dawson M; Wells G.A.H; and parker B.N.J; (1990) - preliminary  evidence of the exprimental transmissibility of BSE to Cattle. Vet.Rec.  126,112-113  . 

19) Eddy R.G; (1990) - Caesarean Section on BSE Cows. Vet. Rec.  126,92  . 

20) Esmonde I.F; and will R.G. (1993) - Transmissible Spongiform  encephalopaties and human neurodegenerative disease. Br.J. Hosp. Med.  49 . 

21) Fleetweed A.J. and Furley C.W; (1990) - Spongiform  encephalopathy in an eland. Vet. Rec. 126,408-409  . 

22) Foster J.D; and Dickinson A.G; (1989) - Age at death from  natural Scrapie in a Flock of Suffolk Sheep. Vet.Rec.126,415 � 417. 

23) Fraser H; (1990) - Inheritance of BSE. Vet. Rec. 126, 92  . 

24) Gibson P.H; (1991) - Spongiform encephalopathies in ungulates.  Vet. Rec. February 2,115  .

25) Gill P.A; and Towansend W.L; (1993) - Hepatie Vasculopathy  and encephalopathy in Brahman - type Calves. Aust. Vet.J.70 (2) 69 .  

26) Hunter N; Goldmann W; Smith G; and Hope I; (1994) -  Frequencies of prp gene Variants in healthy Cattle and Cattle With  BSE in Scotland. Vet. Rec. 135 (17) 400-403 .  

27) International disease Surveillance BSE. Vet.Rec.  127,416  . 

28) Jeffrey M; (1991) - observations on BSE in Scotland. Vet.Rec.  128, 257  .

29) kirwood J.K; Wells A.H; Wilesmith, Cunningham R.A; and  Jaekson S.I. (1990) - Spongiform encephalopathy in an arabian oryx  and a greater Kudu. Vet. Rec. 127, 418-420 . 

30) Kock R. (1991) - Spongiform encephalopathies in ungulates.  Vet.Rec. March 30,311  . 

31) Kuaden O.R; Truyen U; Groschup M.H; Vysal A; Kaiser E;  Kretzschmor H; Pohlenz. J; Diringer H; and Steinhagen P; (1994)-  Bovine Spongiform encephalopathy in Germany. Zentralbl. Veterinar  Med.[B] 41 (4) 294- 304  . 

32) Lacey R.W; and Dealler S.F. (1994) - Vertical transfer of  prion disease. Hum. Reprod. 9 (10) 1792 -1800  . 

33) Mattiews D; (1990) - BSE: The Story So Far. State Vet.J.   43,3. 

34) Mebride P.A; Eikelenboom P; Kroal G; Fraser H; and Bruce  M.E; (1992) - prp Protein is a ssociated With Follicular dendritic  Cells of spleens and Lymph nodes in uninfected and Scrapie-inrected  mice. J.Pathol. 168 (4) 413-418  .

35) Morgan K.L; Nicholas K; Glover M.J; and Hall A.P; (1990)- A  questionnaire Survey of the

prevalence of Scrapie in Sheep in  Britain. Vet. Rec.127,373- 376  . 

36) Neibergs H.L; Ryan A.M; Womack. J.E; Spooner R.L; and  Williams J.L; (1994) - polymorphism analysis of the prion gene in  BSE affected and unaffected Cattle. Anim. Genet. 25 (5) 313-317  . 

37) News and reports (1990) - Mad Cows and the minister (Risk to  human health). Nature. 345 (6273) 277-278  . 

38) News and reports (1990)- Pig With BSE. New Scientist, 122 � 27 (1736). 

39) News and reports (1990)- How the French See BSE. Vet.Rec.  127,440  .

40) News and reports (1990) - Risk factors for the development  of BSE in Great Britain and in France: Some Comparisons. Vet.Rec.  127,440  . 

41) News and reports (1990)- La France, L'arme au Pied Face aux  Vaches Folles (BSE)? La Recherche, 227,1556  . 

42) News and reports (1990) - BSE: What madness is this? New  Scientist, June 9,32-33  . 

43) News and reports (1990) - The chain of reactions to an  epidemic (BSE). New Scientist, June 9,33   

44) News and reports (1990) - The human Connection: Where does  Creutzfeldt-Jakob disease fit in? New Scientist, June 9,34  . 

45) News and reports (1990) - BSE Case Confirmed in Brittany.  Vet.Rec. 128,218  . 

46) News and reports (1991) - BSE Found in Calfborn after  Start of fecd ban. Vet. Rec. 128, 314

47) News and reports (1991) - second BSE Case Found in France.  Vet.Rec. 128,342  .

48) News and reports (1991) - BSE "Following Pattern". Vet.Rec.  March 30,290  .

49) Pattison I.H; (1990)- Scrapie agent in muscle. Vet.Rec.126,68  . 

50) Pattison I.H. (1990) - origins of BSE. Vet.Rec. March 16,  262-263  . 

51) Philip S. (1990) - Pin - Pointing Suspected Cases of BSE of  the Farm. Vet.Rec. 127,274   

52) Prusiner S.B; Rorchia M; and westaway D. (1991) - Scrapie,  BSE and other prion diseases. Cornell Veterinarian, 81,85  . 

53) Prusiner S.B; (1991) - Molecular biology of prion diseases.  Science. June 14,252,1515- 152 

54) Prusiner S.B; Fuzi M' Scott M; Serban D; Serban H; Taraboulos  A; Gabriel J.M; Wells G.A; Wilesmith J.W; and Bradley R; (1993) -  Immunologic and molecular biologie Studies of prion proteins in BSE.  J.Infect. Dis.167 (3) 602-613  . 

55) Prusiner S.B; (1995) - The Prion diseases. Scientific  American January 1995.30-37 

56) Prusiner S.B; (1996) - Molecular biology and Pathogenesis of  Prion diseases. Reviews, TIBS 21- December 1996.482-486. 

57) Sawcer S.J; Esmonde G.M; Estibeiro P; and Will R.G. (1993) -  Creutzfeldt- Jakob disease in an individual occupationally exposed to  BSE. lancet, 341 (8845) 642  . 

58) Schreuder B.E; (1995) - Scrapie and BSE, the Status in the  Netherlands. Tijdschr Diergenee Skd. 120 (1) 12-17  . 

59) Scottish veterinary investigation Service (1991) - Nutritional  disorders mimic bovine Spongiform encephalopathy. Vet. Rec. February  2,95  . 

60) Sklaviadis T.(1989) - Physical Properties of the Creutzfeldt-  jakob disease agent.J.Virol.63,1212-1222  . 

61) Sklaviadis T.(1990) - Nuclease treatment results in high  Specific Purification ot Creutzfeldt-jakob infectivity with a density  Characteristie of nucleic acid-protein Complexes. Areh. Virol.112,215-229  . 

62) Taylor D.M; (1989) - Bovine Spongiform encephalopathy and human  health. Vet.Rec.125,413-415  .

63) Taylor D.M; Fraser H; et al (1994)- Decontamination Studies  With the agents of bovine Spongiform encephalopathy and Scrapie.  Arch. Virol.139 (3-4) 313-326  . 

64) Wells G.A.H; Hancock R.D; Cooley W.A; Richards M.S; Higgins  R.J. and David G.P; (1989) - BSE. Diagnostic Signigicance of Vacuolar  changes in Selected nuclei of the medulla oblongata. Vet. Rec.  125, 521- 524  . 

65) WHO reponts (1996) - Mad Cow disease and its risk to humans.  march 24, 1996   

66) WHO Press Release/28 (1996) - International experts propose  measures to limit Spread of BSE and reduce possible human risks from  disease. April 3, 1996  .

67) Wijerathe W.V.S. and Curnow R.N. (1990) - A Study of the  inheritance of Susceptibility to bovine Spongiform encephalopathy.  Vet. Rce. 126, 5-8  . 

68) Wile Smith J.W. (1991) - origins of BSE. Vet. Rec. March  30,310  . 

69) Wile Smith J.W; and Ryan J.B; (1993) - BSE: observations on  the incidence during 1992. Vet. Rec. March 20, 132  .

70) Aldhous P.(1990) - BSE: New fears on transmission. Nature.  345 (6273) 280  .